" کجا دانند حال ما    سبک بالان ساحل ها "

 

 

محمود خادمی

04در روز یکشنبه ده شهریور در حالیکه بحران مربوط به گلوله باران شیمیائی شهروندان سوریه توسط بشار اسد  و حمله امریکا باین کشور ؛ نا آرامیها در مصر و تونس دیگر نا بسامانیهای  منطقه ای تمام توجهات جهانی را به خود جلب کرده بود ؛ رژیم ضد بشری آخوندها از این فرصت استفاده کرده و با همکاری دست نشاندگانش در عراق ؛ کمپ اشرف را مورد حمله جنایتکارانه خود قرار داد .

یعنی نیروهای تحت امر مالکی با هدایت فرماندهان نیروی قدس ؛ در بهترین فرصت بلحاظ زمانی به ضعیف ترین و مناسبترین سوژه یعنی اشرف بی دفاع ــ در حالی که فقط صد نفر از مجاهدین در آن باقی مانده بودند ــ با خمپاره و انواع سلاحهای سبک و نیمه سنگین ؛ بیرحمانه حمله کردند تا هم با خیال راحت تر ؛ بتوانند بیشترین ضربه را به مجاهدین  وارد نمایند و هم با قتل عام تمامی ساکنین اشرف ؛ مخالفین رژیم در داخل کشور ــ در شرایط انفجاری جامعه ایران ــ را مرعوب سازند .

امّا واقعیت این است که حمله ناجوانمردانه اوباشان تا دندان مسلحِ نوری المالکی  به مجاهدین که در غیاب هر گونه حفاظت امنیتی از آنان  ــ حفاظتی که اجرای آن را ؛ عاملین همین حمله دد منشانه ؛ قبلا" متعهد شده بودند  ــ بعمل آمد ؛ یعنی حمله و هجوم به افراد بی سلاح و بی دفاعی که در محیطی محصور شده بودند و کشتن وحشیانه و بیرحمانه اسرای دست بسته و بعضا" مجروح و بستری شده در کلنیک کمپ اشرف نه تنها نشانه هیچ قدرتی نیست ؛ بلکه ترس و وحشت عاملین این جنایت را از آینده تیره و تار خود ؛ بر ملا میکند .

اما عملیات دد منشانه  این بار با عملیاتی که در گذشته علیه پایگاههای مجاهدین در عراق صورت میگرفت ؛ هم در شکل و محتوا و هم در اهدافی که آمرین و عاملین آن دنبال میکردند ؛ کاملا" متفاوت بود . در حالیکه شقاوت و بیرحمی نیروهای عراقی ــ جنایاتی که در ردیف جنایات جنگی علیه بشریت قلمداد میشود ــ عمق کینه و دشمنی طراحان این عملیات را آشکار مینمود ؛ تمام کش کردن مجروحانِ بستریِ در کلنیک ؛ تخریب و بآتش کشیدن ساختمانها ؛ بنگالها و وسائل استقراری حکایت از تعیین و تکلیف کردن نهائی اشرف و جمع کردن بساط آن ؛ را داشت .

بعبارتی قتل عام ساکنین اشرف و نابودی و منفجر کردن ساختمانها و آتش زدن ماشین ها و .... با این هدف صورت گرفت که مجاهدین در اشرف نمانند و آنها هم که رفته اند ؛ بفکر باز گشت نباشند . یعنی حمله بگونه ای سازماندهی و طراحی شده بود و با شدت و حدّتی  باجرا در آمد که دیگر هیچ بهانه ای ــ  حفاظت و فروش وسایل و ... ــ برای ادامه اشرف باقی نماند و یعنی این حمله ؛ به پایان کار " اشرف " ؛ منتهی شود .

بعبارتی نیروی حمله کننده توجیه شده بود که از تاک و تاک نشان آثاری باقی نگذارد . اشتباهی که دیکتاتورها همواره و بخصوص در آستانه سقوط مرتکب می شوند . آخر مجاهدین که  بقول مرحوم منتظری  یک فکر و اندیشه هستند و با کشتن افراد  و نابودی پایگاه هایشان  ؛ نه تنها از بین نمی روند بلکه افزایش هم می یابند و تکثیر هم میشوند . بنابراین با تصرف و بستن اشرف ممکن است پرونده اشرف بسته شود و دیگر این مکان مورد استفاده مجاهدین قرار نگیرد . ولی " اشرفی " ها استوار تر و مصمم تراز گذشته تا زدودن کامل هر گونه نشانه ای از آخوندها و نظام ولایت فقیهی برزم و پیکار خود ادامه خواهند داد .

اکنون بعد از پایان این قتل عام وحشیانه ؛ سازمان ملل متحد در اجابت خواست دولت عراق دستور تخلیه بدون تأخیر کمپ اشرف را صادر کرده است . علی الموسوی سخنگوی دولت نوری المالکی هم میگوید : دولت عراق از حق صدور تخلیه ساکنان اردوگاه اشرف برخوردار است . معاون وزارت خارجه امریکا هم در 6 سپتامبر طی نامه ای بخانم مریم رجوی خواستار انتقال افراد باقیمانده در کمپ اشرف به اردوگاه لیبرتی شده است که خانم رجوی هم با آن موافقت کرده است . یعنی طرفهای مربوطه و مشترک المنافع ؛ سرانجام  به هدف خود رسیده اند . 

 واقعیت این است که در سالهای اخیر ؛ بخصوص زمانی که موج حملاتِ بیرحمانهِ مزدوران نوری المالکی با چوب و سنگ و انواع سلاحها ؛ بساکنین اشرف شدت میگرفت و بدنهای پاره شده و خونهای بناحق بر زمین ریخته شده مجاهدین را میدیدم  ؛ با خودم کلنجار میرفتم ؛ و میگفتم در شرایطی که مجاهدین کاملا" خلع سلاح شده اند و هیچ وسیله دفاعی برای مقابله با تهاجمات وحشیانه و جنایتکارانه ــ نیروهای مالکی و نیروهای تروریستی سپاه قدس و .... ــ ندارند ؛ چرا مجاهدین برای حفظ و نگهداری اشرف و ماندن در آن ؛ اینهمه اصرار و پا فشاری میکنند ؟

در این مقاله به این موضوع خواهم پرداخت . امّا قبل از ورود به موضوعات اصلی بحث باید مقدمتا" اشاره ای کوتاه و گذرا به معنی " شعف شادی تعدادی از مقامات و دست اندرکاران رژیم ایران از وقوع حمله به اشرف و اتفاق نظر همگی آنها که " حمله به اشرف از عملیات فروغ جاویدان هم  ؛ خیلی مهمتر بوده است " ؛ داشته باشم .

آیا این موضوع که ؛ مقامات رژیم حمله باشرف و قتل عام ساکنین آن را دستاورد بسیار مهمتری از پیروزی خود در عملیات فروغ جاویدان دانسته اند ؛ اقرار  آشکار مقامات رژیم به اهمیت قرارگاه اشرف و نقشی که می تواند در سرنگونی رژیم داشته باشد ؛ نیست ؟ یعنی از نظر رژیم ؛ حمله این بار به اشرف که به شهادت 52 مجاهد و اسارت 7 تن دیگر ــ به مراتب بسیار کمتر از شهدا و اسرای عملیات فروغ ــ ؛ منجر شده است ؛ فقط و فقط بخاطر بسته شدن قرارگاه اشرف بدنبال این عملیات است که از فروغ اهمیتی بیشتر می یابد .

 

یکم ــ زمان حمله :

اساسا" بعد از شروع خروجِ تدریجی نیروهای نظامی امریکا از عراق در سال 2009 ؛ آمریکا برای حفظ آرامش در عراق بعد از خروج ؛ حتی الامکان در مماشات با  رژیم ایران بسر برده است . و برای اجتناب رژیم از عملیات تروریستی در عراق ؛ دست نیروهای رژیم و ایادی اش در عراق را ؛ برای عملیات علیه مجاهدین و پایگاه هایشان باز گذاشته است . بعلاوه این عملیات جنایتکارانه در زمانی برنامه ریزی شده است که بخاطر شدت گیری بحرانهای منطقه ای ؛  بیشتر توجهات جهانی باین بحران جلب شده باشد  و این امر میتوانست باعث شود که ؛ این جنایت هولناک در بیخبری و یا کم خبری صورت بگیرد ؛ در بالا به این موضوع اشاره کرده ام .

از طرف دیگر ؛ حمله و کشتار خونین اشرف که قطعا" جزء نفرت و بیزاری تاریخی برای عاملین آن ببار نمی آورد ؛ در زمانی صورت گرفته است که دولت اعتدال گرای  ــ از نظر غرب ــ شیخ حسن روحانی ؛  آغاز بکار کرده است . در چنین شرایطی امریکا برای اثبات حسن نیت خود در قبال روحانی ؛ بیشتر از گذشته دست رژیم را ؛ در انهدام پایگاههای اپوزیسیون اش باز گذاشته است .

 از طرف دیگر و مهمتر ؛ این کشتار بیرحمانه همزمان شده است با قتل عام زندانیان سیاسی که در سال 1367 بدستور خمینی ؛ صورت گرفت . جنایتی که اتفاقا" مشابهت های زیادی از جمله اعدام فرا قضائی ؛ محصور بودن مجاهدین در اشرف ؛ شقاوت و سنگدلی و .. با جنایات سال 67 در زندانهای ایران دارد . رژیم با ارتکاب این جنایت شنیع و غیر انسانی در این ایام ؛ به مردم و مخالفین هشدار داده  است که حواستان باشد که علیرغم پیروزی حسن روحانی ؛ در همچنان بر پاشنه شقاوت و بیرحمی میچرخد و ما هیچ ابائی از تکرار آن حوادث نداریم . 

 

دوم ــ مجاهدین ؛ ستم رفتگان :

بی برو برگرد ؛ مجاهدین صرفنظر از هر انتقادی هم که بآنان وارد باشد ؛ در حال حاضر بخش بسیار بزرگ ؛ اصلی و غیر قابل چشم پوشی از شریف ترین ؛ پاکبازترین ؛ مقاوم ترین و آگاه ترین فرزندان مردم ایران هستند ؛ که علیرغم نبود طولانی مدت آنان در ایران و نداشتن پیوند گسترده ارتباطی با ملاء اجتماعی شان ؛ هنوز هم همچنان نقطه امید بسیاری از مردم در زنجیر ایران ؛ برای رهائی از استبداد دینی حاکم بر کشور میباشند ؛ بعلاوه مجاهدین تنها امکان بالقوهِ موجودِ سرنگونی این رژیم قرون وسطائی میباشند ؛ بگونه ای که تخفیف و تضعیف این نیروی سرنگون کننده ؛ ضربه زدن به جنبش آزادیخواهی مردم ایران محسوب میشود .

از مطلق سازی و مطلق نگری که نه واقعی است و نه در ایران و نه در هیچ جائی در دنیا ــ نمونه های مطلق ــ وجود دارد که بگذریم ؛ مجاهدین گلهای سر سبد انقلابیون ایران هستند ؛ نسلی سرکش ؛ آزادیخواه و تسلیم ناپذیر که امتحان وفاداری به آرمان های خود را در میدانهای رزم و شکنجه ؛ بخوبی پس داده اند ؛  باید تأکید کنم و بگویم ؛ مجاهدین با فاصله زیاد از دیگر افراد و جریانات سیاسی ؛ وجود شان اسباب شرف و غرور ملی ایرانیان در این شب های ظلمانی است . 

من مجاهدین را از نزدیک دیده ام و برای سالهای طولانی در زندانها و شکنجه گاههای شاه و همچنین در قرارگاههای ارتش آزادیبخش با آنها زندگی کرده ام و جنگاوری و استواری آنها را به چشم دیده ام ؛ رزمندگان و مبارزینی که صرفنظر از هر اشکالی که به ایدئولوژی ؛ شیوه ها و تاکتیک های مبارزاتی ؛ مناسبات تشکیلاتی و .... آنها وارد باشد ؛  در عمل و پراتیک مبارزاتی نشان داده اند ؛ که سودائی جز رهائی و برابری برای مردم ایران در سر ندارند .

با این توصیفات میخواهم بگویم ؛ آنها ــ مجاهدین ــ از گنجینه ها و ذخائر ذیقیمتِ مبارزاتیِ مردم ایران میباشند ؛ که در بحبوحه مبارزه با دشمن اصلی مردم ایران و در جریان مبارزه سترگ مردم ایران با استبداد قرون وسطائی حاکم بر ایران  ؛ تنها گذاشتن آنها ــ چه برسد به مخالفت و مانع گذاری در مسیر مبارزه شان ــ ؛ نشانه هیچ افتخاری نمی باشد و از طرف مردم ایران هیچ مدالی به هیچ سینه ای آویخته نخواهد شد .

آنها در اوج آگاهی راه ؛ شیوه و مکان مبارزه خود را انتخاب کرده اند و حتما" دلائل خود را برای حقانیت و درستی راهشان را نیز ؛ دارا میباشند . بنابراین باید به انتخاب آنها احترام گذاشته شود و حق آنها در انتخاب نوع و شیوه و مکان مبارزه شان ؛ برسمیت شناخته شود . و اتفاقا" وظیفه انسانی و قانون مندیهای مبارزاتی حکم میکند که ؛ رو در روی رژیم از آنان و مبارزه شان دفاع نمود .

آنها شاید بخاطر اعتقاد خلل ناپذیرشان به مبارزه برای سرنگونی رژیم ؛ ترجیح داده اند در جائی ــ عراق ــ باشند که بتوانند بهتر و سریعتر به رژیم ضربه بزنند . کما اینکه بودن آنان در عراق بدلیل اینکه تبدیل به بخشی از تضاد های رژیم و قدرتهای ذینفع در اوضاع عراق شده اند ؛ بآنها کمک میکند که بهتر منافع رژیم در عراق و منطقه را تضعیف نمایند و طرح های رژیم برای دخالتهای توسعه طلبانه و تروریستی خارجی را ؛ ناکام بگذارند .

 از آنجا که با حدس و گمانهای گوناگون و غیر واقعی در باره آنها حرف هائی زده میشود و بخاطر پافشاری و اصرار آنها برای حفظ کمپ اشرف و ماندن در عراق ؛ گفته میشود که آنها از خود اراده ای ندارند و تحت نفوذ نظر رهبری هستند . باید بگویم کسانی که اینگونه شوریده برای استقبال از خطر و مرگ آغوش باز میکنند ؛ نمی توانند به انتخابهای خود نا آگاه باشند .

واقعیت این است که در کشور ما یکی از دیر پا ترین و قهار ترین دیکتاتوریها حاکم است که غیر از فقر و سیه روزی ارمغانی برای مردم نداشته است . مبارزه با این دشمن مردم و میهن ؛ وظیفه اصلی هر فرد و جریان سیاسی است . و در میدان این مبارزه  ؛ وظیفه اکید هر مبارز آزادیخواه است  ؛ که از تعرض به حقوق و آزادی سیاسی جریانی که با این رژیم چنگ در چنگ است ؛ دفاع نماید .

همچنین از آنجا که دشمنی و حمله رژیم به مجاهدین در پیوند مستقیم با مبارزه سرنگونی طلبانه آنان می باشد . هر گونه فراخوان حمایت از مجاهدین و محکوم کردن حمله به اشرف ؛ علاوه بر اینکه باید بمنظور اعتراض به ظلم و ستمی که از طرف رژیم به آنها وارد شده و در بر گیرنده محکوم کردن قساوت و سنگدلی که بر آنها رفته است ؛ باشد ؛ باید در جهت حمایت از حق انتخاب محل و شیوه مبارزه آنان هم باشد ــ در عین حالیکه ممکن است با شیوه و محل مبارزه آنان مخالف باشید ــ .

یعنی در چنین در شرایطی که دشمن بال اصلی مبارزه مردم را هدف قرار داده ؛ لازم است که از خصم آشتی ناپذیر نظام دینی ــ مجاهدین ــ ؛ دفاع سیاسی کرد و بر حقانیت مبارزه اش با رژیم مهر تائید زد و همه تیرها را بسوی رژیم حواله داد . و از اشاره های انحرافی بسهم مجاهدین در این رخداد و متهم کردن آنان که " خودشان ؛ خودشان را کشته اند " ؛ جدا" خود داری نمود . زیرا این برخورد انحرافی با حمله به قرارگاه اشرف ؛ حتی یک دفاعِ حقوق بشری را هم کم فروغ میکند

اما حمله رژیم بقرارگاههای مجاهدین در عراق ؛ ادامه سیاستهایی است که با روی کار آمدن این رژیم در بهمن 57 ؛ با حمله به مجاهدین و ستادهایش با چوب و چماق و یا ترورهای خیابانی اعضاء و هوادارانش در شهرهای کشور شروع شد  ؛ در دهه  60  با اعدام های گسترده و قتل عام زندانیان سیاسی در زندانها و شکنجه گاههای رژیم ادامه پیدا کرد و بعد از خروج مجاهدین از خاک میهن به حملات تروریستی در کشورهای مختلف و حمله به پایگاههای مجاهدین در عراق یعنی اشرف و لیبرتی ارتقاء پیدا کرد . حملاتی که تا سرنگونی تام و تمام این رژیم ادامه خواهد داشت .

اما مجاهدین ساکن در کمپ اشرف ؛ بعد از حمله امریکا به عراق و بعد از خلع سلاح داوطلبانه آنان بعنوان " افراد حفاظت شده " از طرف دولت امریکا و نیروهای اشغالگر عراق ؛ پذیرفته شدند . بعلاوه دولت امریکا با تک تک آنان توافق نامه جداگانه امضاء کرده است که در مقابل تحویل سلاح ؛ حفاظت آنها را تا تعیین تکلیف شدن نهائی ؛ بر عهده می گیرد .

همچنین مطابق اطلاعیه 25 دسامبر 2011 ؛ وزیر خارجه امریکا برای جابجائی از اشرف به لیبرتی ؛ مجددا" بر حفاظت مجاهدین تأکید گذارده است . ضمن آنکه ماندن 100 نفر از ساکنان اشرف برای حفاظت از اموال و دارائی های مجاهدین ؛ بر اساس توافقی چهار جانبه میان دولت امریکا ؛ سازمان ملل متحد ؛ دولت عراق و ساکنین اشرف ؛ صورت گرفته است . بنابراین هیچ عذر و بهانه ای برای حمله به اشرف و مجاهدین وجود نداشته است .

یعنی عراق ؛ امریکا و نهادهای بین المللی که وعده ها و توافق نامه های  خود با مجاهدین را زیر پا گذاشته اند و خلف وعده کرده اند . هم همگی در اجرای این جنایت دد منشانه مقصر هستند  و امریکا ــ طرف اصلی مجاهدین ــ بطور خاص ؛ بخاطر پشت کردن به تعهدات اش و زیر پا گذاشتن تعهدی که به تک تک مجاهدین داده بود ؛ مقصر اصلی است . در بخش بعدی مقاله در این باره بیشتر توضیح میدهم .

...... ادامه دارد

 

Arezo1953@yahoo.de

12.09.2013