بزرگان ــ حکام ؛ دیکتاتورها ــ تنها از آنرو بزرگ ــ شکست ناپذیر ــ بنظر میرسند که ما جلوی آنها زانو زده ایم ؛ پس باید برخیزیم .                                                                          « کارل مارکس »

 

چهار ماه از ریاست جمهوری حسن روحانیِ معتدل و میانه رو میگذرد . موج اعدام و سرکوبِ مردم ؛ زنان و جوانان کشور را فرا گرفته است . در این 4 ماه بیش از 300 نفر اعدام شده اند ؛ زندانیان سیاسی بر خلاف وعده های اولیه حسن روحانی نه تنها آزاد نشدند ؛ بلکه اعدام آنها شتاب و سرعت بیشتری گرفته است و سرکوب گسترده زنان ؛ دانشجویان و روزنامه نگاران و لگد مال شدن حقوق بشر همچنان ادامه داشته و دارد  .

با این همه سحنگوی وزارت خارجه دولت روحانی آشکارا و با چشم بستن بر سرکوب گسترده مردم و اعدامهای وسیع در کشور ؛ گزارش آقای احمد شهید ــ گزارشگر سازمان ملل در امور حقوق بشر ویژه ایران ــ در مورد نقض حقوق بشر و شمار گسترده اعدامها در ایران را هم تکذیب می کند و هم آن را " توهین به ملت شریف ایران " میداند و محمد جواد ظریف وزیر خارجه رژیم در مصاحبه با تلویزیونهای خارجی ؛ بدروغ میگوید : " در ایران زندانی سیاسی اعدام نمی شود " .

از طرف دیگر بر خلاف وعده های تبلیغاتی حسن روحانی در دوران انتخابات ریاست جمهوری و همچنین بر خلاف وعده های 100 روزه که برای رفع و کاهش گرانی و تورم در کشور داده است ؛ وضع زندگی و معیشت مردم خوب که نشده هیچ ؛ بد تر هم شده است . اخیرا" هم که حسن روحانی و ولی فقیه با ابراز یأس و نا امیدی از مذاکرات با غرب در زمینه اتمی و مسدود بودن راه رفع تحریم ها ؛ آب سردی بر روی دستان مردم ایران ــ که فقر و گرسنگی زندگی شان را به لبه پرتگاه سقوط داده است ــ ؛ ریخته اند .

حسن روحانی در دیدار با جمعی از نمایندگان مجلس آخوندی از استان فارس : دولت به غربی ها و مذاکرات جاری خوش بین نیست و ...... نباید در کوتاه مدت ؛ منتظر رفع همه مشکلات بود . ولی فقیه رژیم ؛ عامل اصلی فلاکت و سیه روزی مردم ایران که هم از اول و هم اکنون به این مذاکرات خوش بین نبوده و نیست : الان هم به مذاکره خوش بین نیستم ؛ اما به اذن اللّه از این مذاکرات ضرری هم نمی کنیم و این تجربه ظرفیت فکری ملت ما را بالا خواهد برد . ترجمه فارسی حرفهای ولی فقیه این است ؛ که مردم ایران برای بهبود وضع زندگی و معیشت ؛ بی خودی شکمهای خود را صابون نزنند و مردم فقیر ایران با بالا رفتن " ظرفیت فکری " شان شکمهای خود را سیر کنند . یعنی کماکان راهی برای خروج از این بن بست وجود ندارد . یعنی خبری از وعده های نسیه روحانی نخواهد بود

از طرف دیگر ؛ حتی در خوش بینانه ترین وضعیت ؛ با فرض توافق ایران و غرب + امریکا ــ ایران و 5+1 ــ و لغو تحریمهای بین المللی ( که خود سالها طول می کشد ) اقتصادی که در انحصار اعوان و انصار رژیم ؛ آخوندهای دزد و فاسد و برادران قاچاقچی سپاه پاسداران بوده و با غارت و چپاول آنها کاملا" متلاشی و نابود شده ؛ بسادگی و در کوتاه مدت بخصوص بدون تغییر بنیادی ساختار این نظام ؛ امکان ترمیم و بازسازی ندارد . یعنی در صورت لغو تحریمها هم ؛ اوضاع با گذشته فرق کیفی نخواهد کرد .

بنابراین وقتی راهی برای خروج از بن بست فقر ؛ محرومیت ؛ گرانی ؛ بیکاری ؛ ستم ؛ سرکوب و ... وجود ندارد ؛ وقتی حکومتی پاسخگوی درد و مشکلات مردم ؛ نیست . همچنین وقتی  روی کار آمدن حسن روحانی هم از حس نومیدی مردم نسبت به تغییر ؛ ولو جزئی و در چارچوب این نظام هم ؛ نکاسته است . یعنی کشور با یک بن بست سیاسی مواجه است و راه حل هم در بیرون این نظام میباشد . یعنی نیاز به تغییرات اساسی و ساختاری ؛ پیش از بیش احساس میشود . این یعنی جامعه ایران منتظر و خواهان سرنگونی این رژیم است . این یعنی جامعه ایران در یک دوران انقلابی بسر میبرد ــ البته منظور این نیست که مردم ایران در حال حاضر توانائی ایجاد انقلاب را دارند بلکه اشاره به زمینه برای شروع پروسه است ــ .

بنابراین هم بدلیل اینکه ؛ امکان استحاله و اصلاح در درون این رژیم وجود ندارد و هم بدلیل اینکه دیگر اوضاع کشور به نقطه ای رسیده است که پاسخ به انبوه مسائل و مشکلات کشور ؛ پاسخی اصلاح طلبانه نیست . می توان نتیجه گرفت که :

1 )  از این پس دیگر اصلاح طلبی ؛ نه اپوزیسیون است و نه بدیل و حکومت جانشین . بنابراین  ستاره اقبال جماعت اصلاح طلب از این ببعد ؛ رو به افول میرود .

2 ) دیگر یک جنبش رفرمیستی ــ بخصوص اگر سر در آخور رژیم داشته باشد ــ پاسخگوی مسائل و مشکلات مردم ایران نمیباشد و نمی توان صرفا" با تغییراتی در ساختار سیاسی این نظام  به راهی برای خروج از وضعیت فعلی دست یافت . یعنی تنها راه ؛ سرنگونی این رژیم ضد بشری است .

 یعنی شرایط جامعه ایران و حدّت تضادها به درجه ای رسیده است که تنها در انقلاب و سرنگونی این رژیم ؛ راه نجاتی برای مردم ایران متصور است . یعنی اپوزیسیون واقعی ؛ نیرو و نیروهائی هستند که برای کسب و جایگزینی قدرت سیاسی مبارزه می کنند ــ نه مشارکت در قدرت ــ و هدف مرحله ای آنها ؛ سرنگون کردن رژیم اصلاح ناشدنی حاکم میباشد .

واقعیت این است که راهکار  اصلاح طلبی و مبارزه چندین ساله اصلاح طلبان جز افزودن بر گستاخی رژیم و گسترش بساط زندان و شکنجه ؛ برای مردم دستاوردی نداشته است .  بنابراین آیا بهتر نیست که مردم بجای تمنای آزادی و عدالت از این امامزاده بی معجزه ؛ در جستجوی و در پی راهکار سرنگون کردن این رژیم ضد بشری باشند ؟

 

انقلاب در بستر قیامی توده ای :

اسندلال کردن در مورد اینکه مبارزه و اعتراضات مسالمت آمیز خوب است ؛ زیرا خون از دماغ کسی نمی آید و همه بخوبی و خوشی به خانه هایشان بر میگردند و ..... ؛ کار جندان سختی نیست . اما اینکه ؛ آیا این نوع مبارزه در شرایط امروز ایران و در کشوری که نماینده امام زمان بر آن حکومت میراند تا چه حد مؤثر است و آیا مردم ایران را ؛ در دستیابی به دموکراسی و حقوق بشر ؛ کمک خواهد کرد ؟ بسیار بعید و باعتبار تجارب تاکنونی ــ بخصوص تجریه قیام اعتراضی مردم بعد از انتخابات ریاست جمهوری در دوره قبل یعنی خرداد 1388 ــ نا ممکن است .

سرکوب ؛ خون ریزی ؛ خشونت و آدم کشی ؛ فساد ؛ دزدی ؛ دروغ و ..... ؛ ذاتی استبداد دینی حاکم بر ایران است و ریشه در احکام فقه و شریعت آخوندی و قانون اساسی بر آمده از آن دارد . این رژیم با توجیه مذهب و دین ؛ بیرحمانه ترین سرکوب را بر مردم ایران تحمیل کرده است . در این رژیم زندان ؛ شکنجه ؛ اعدام  و .... مخالفان و دگر اندیشان نه تنها مجاز بلکه یک وظیفه دینی است .

قوانین ضد بشری و قرون وسطائی مربوط به سنگسار ؛ تعزیر ــ شکنجه ــ ؛ قصاص ؛ قطع عضو ؛ چشم از حدقه در آوردن و سایر مجازاتها در این رژیم ؛ بخشی از تفکر حقوقی و قضائی نظام دینی است . بدلیل همین ماهیت ایدئولوژیک است که ؛ این شیاطین اصلاح ناپذیرند و نمی توانند دست از سرکوب و خشونت در حق مردم ایران بردارند .

بنابراین تصور اینکه روزی این رژیم ؛ رژیم متعارفی شده و دست از سرکوب و خشونت بر دارد و یا از آن بکاهد ؛ تصور باطلی است . از طرف دیگر استبداد دینی حاکم بر کشور ما ؛ نه خود بخود سرنگون میشود و نه مائده دمکراسی برای مردم ایران از آسمان فرود میبارد و نه عطش سوزان مردم ایران به آزادی و حقوق بشر در این رژیم بر طرف میشود . بلکه راه تحقق هر کدام از این موارد ؛ مبارزه جدی مردم ایران است . خلاصه اینکه در کشور ما ؛ راه اصلاح و تغییر اوضاع ؛ از انقلاب کردن میگذرد .

 یعنی وقتی هیچ راهی برای ادامه یک مبارزه قانونی و مسالمت آمیز وجود ندارد ؛ وقتی رژیمی با نقض مستمر حقوق شهروندیِ مردم ؛ راههای مبارزه مسالمت آمیز را بسته است ؛ وقتی رژیمی به خواستها و مطالبات برحق مردم و استقرار آزادی های سیاسی تن نمیدهد و وقتی که زندان و شکنجه و تیر باران و ...... در مسیر هر نوع مبارزه ای ــ مسالمت آمیز و یا غیر مسالمت آمیز ــ وجود دارد . آیا راهی جز انقلاب و مبارزه برای سرنگونی رژیم وجود دارد ؟ آیا مقاومت و دفاع تعرضی در اعتراضات و راهپیمایی ها ؛ مقابله با بانیان اصلی خشونت و ضایع کنندگان حقوق مردم ؛ به وظیفه ای مبرم و حیاتی تبدیل نمی شود ؟ آیا راه دیگری برای رهائی مردم از جور و ستم آخوندها وجود دارد ؟

 

الف ــ تعریف انقلاب :

انقلاب تغییر بنیادی در حکومت و ساختارهای استبداد دینی حاکم بر کشور است . یعنی تبدیل حکومتی که بر بنیادهای ایدئولوژیک استوار است ــ و در آن آیت الله هائی که مشروعیت خود را از آسمان گرفته اند و به رأی و نظز مردم اهمیت نمی دهند ؛ بر مردم حکم می رانند ــ ؛ بیک نظام عرفی که مشروعیت خود را از رأی و نظر مردم میگیرد .

راه تحقق و ابزار و راهکارهای این تغییر رادیکال و ریشه ای ؛ میتواند مقاومت مدنی و دفاع فعال در مقابل سرکوب ــ در تظاهرات و اعتراضات ــ ؛ نافرمانی مدنی و سر پیچی از قوانین ظالمانه ؛ اعتصابات گسترده و ..... باشد . با این توضیح که :

1 ) مقاومت مدنی ؛ تلاشی سازمان یافته علیه زور ؛ قلدری و تضعیف و تخفیف قدرتِ دستگاه سرکوبِ دشمن است تا شعله های مقاومت و مبارزه ؛ تا سرنگونی رژیم ؛ فروزان بماند ( سنگ پرانی و تاراندن  نیروهای نظامی و سرکوبگران لباس شخصی ؛ راهبندان و خرابکاری و از کار انداختن وسایل نقلیه قوای سرکوبگر ؛ آتش زدن قرارگاههایِ نیروی های نظامی دشمن و ...... ) .

2 ) نافرمانی مدنی ؛ امتناع و سرپیچی فعال از قوانین ظالمانه و سرکوبگرانه ــ قوانین خاص نهادهای دولتی ــ و یا سرپیچی از دستورات دولتی . همچنین نافرمانی مدنی میتواند عدم مشارکت سیاسی و اقتصادی با نهادهای دولتی باشد ؛ بعبارتی تحریم سیاسی و اقتصادی دولت .

 آنچه که این شیوه ی مبارزه را در عصر جهانی شدن سهلتر  و مقرون بصرفه تر کرده است ؛ تکنولوژی مدرن ارتباطی است که کار خبر رسانی و بسج مردم حول مطالبات مشخص را ؛ بسیار آسان کرده است . یعنی بر خلاف جنبش های سنتی ــ در گذشته ــ که امر خبر رسانی از وظایف کادرهای اصلی جنبش  ــ توزیع و پخش اعلامیه و اطلاعیه های سیاسی ــ و امری زمانبر و پر ریسک و خطر بود و بکمک ارتباطات مخفی و پنهانی صورت میگرفت ؛ امروزه دیگر امکانات جدید ارتباطی و اطلاعاتی اینکار را ساده نمود و خود می توانند هم بعاملی برای برانگیختن و شوراندن و دعوت مردم  به قیام ــ تغییر افکار عمومی و یار گیری برای انقلاب ــ  و هم محملی برای سازماندهی انقلاب ؛ باشند .

مردم ایران با رژیمی مواجه هستند که تصمیم دارد و میخواهد بهر قیمتی و با هر رفتاری در حق مردم ایران ؛ به حکومت خود ادامه دهد و استفاده از گلوله  و سلاح را بعنوان پاسخگوئی به خواسته های بر حق مردم انتخاب کرده است . از طرف دیگر اوضاع نا بسامان اقتصادی ؛ فقر و گرسنگی و سرکوبگری های رژیم ؛ روند انقلاب و سرنگونی رژیم را شتاب بخشیده  است و گزینه سرنگونی رژیم را ؛ بعنوان انتخابیِ ضروری پیشا روی مردم ؛ قرار داده است .  .

یعنی امروزه دیگر اکثریت مردم ایران ؛ تنها راه نجات خود را انقلاب و سرنگونی رژیم میدانند . مردمی که سالها تحت سرکوب حکومت دینی حقوقشان پایمال شده ؛ به دختران و زنان شان تجاوز شده ؛ پسران و جوانانش بگلوله بسته شده ؛ منکوب و خوار گشته اند . در حقیقت انقلاب مقصد نهائی و پاسخ مشروعِ فورانِ خشم مردمی است که دیگر کاسه صبرش ؛ لبریز شده است .

 اما انقلاب و مسیر آن ــ قیام توده ای برای سرنگونی ــ نیازمند جنبشی انقلابی است که از رهبری و ساختار سازمانی لازم برای هدایت قیام برخوردار بوده و برای آینده سیاسی کشور نیز برنامه داشته باشد . این تغییر و سرنگونی میتواند از طریق یک قیام توده ای با راهکارهای سیاسی صورت گیرد . و یا حتی فروپاشاندن ساختار این نظام  و جایگزین کردن آن با بدیل بر گزیده مردم ــ در اثر مبارزه و فشار مردم ــ هم نوعی انقلاب و راه نجات است .

اما باید قبل از آن ؛ بدون آنکه تحت تأثیر تبلیغات مدد کارانِ اصلاح طلبِ رژیم قرار بگیریم و در خشونت ورزی در انقلاب ؛ اغراق کنیم و یا اسیر جوسازیهای اصلاح طلبان و کسانی که دغدغه ای جز حفظ این رژیم ندارند ــ مبنی بر اینکه انقلاب باعث کشتار و خونریزی میشود ــ ؛ بشویم . بپذیریم که مبارزه برای سرنگونی این رژیم بها و هزینه می طلبد و باید مردم و جوانان ایران برای پرداخت این هزینه آمادگی کسب نمایند . یعنی مردم ایران برای بکارگیری متناسب زور برای دفاع از حقوق خود و دیگران ــ حقی که در بسیاری از کشورهای آزاد جهان برسمیت شناخته شده است ــ  یعنی حق دفاع از حقوق مدنی ؛ آماده شوند .

 اما علت اینکه اسم انقلاب و سرنگونی رژیم ؛ واکنش ایجاد میکند این است که ؛ انقلاب در اثر تبلیغات دروغین اصلاح طلبان و میانه بازان با خشونت شدید مترادف شده است . در حالیکه واقعیت اینطور نیست و یا همیشه این طور نیست . کما اینکه در انقلاب مشروطه اساسا" خشونتی صورت نگرفت . و یا انقلاب بهمن 57 آرام ترین جابجائی قدرت در سالهای اخیر بود . بطور واقعی خشونت در انقلابها زائیده واکنش دیکتاتوریهای حاکم بر کشور هاست که نمیخواهند باراده مردم تن بسپارند و میخواهند با زور و کشت و کشتار ؛ به حکومت خود ادامه دهند .

متأسفانه در جریان قیام خرداد 88 بدلیل سلطه گفتمان اصلاح طلبی بسیاری از مفاهیم سیاسی و اجتماعی قلب واقعیت و مطابق میل این جریان باز تعریف شدند . مثلا" رادیکالیسم با خشونت طلبی یکی گرفته شد و دائما" از خطر آن به مردم هشدار داده شد . در حالیکه " نلسون ماندلا " رهبر جنبش مسالمت آمیز افریقای جنوبی میگوید : مقاومت بدون خشونت تا جائی مؤثر است که مخالف شما هم به همان قواعد وفادار باشد ؛ اما اگر اعتراضات صلح آمیز با خشونت مواجه شود ؛ اثر گذاری اش بپایان میرسد .

" جرج ارول " نویسنده بریتانیائی به نقش نیروهای رادیکال جانبی در جنبش های مسالمت آمیز در وادار کردن حاکمیت این کشورها به رعایت قواعد مبارزه مسالمت آمیز اشاره میکند و میگوید : بریتانیا به گاندی اجازه داد تا " بدون خشونت " مبارزه کند زیرا در غیر اینصورت نیروهای دیگری با مرام متفاوت ؛ یکه تاز میدان میشدند . جرج ارول در جائی دیگر میگوید : دشوار میتوان تصور کرد که متدهای گاندی ؛ چگونه میتواند در کشوری باجرا در آید که مخالفان در نیمه های شب ناپدید میشوند و دیگر هیچوقت خبری از آنها نیست . بدون مطبوعات آزاد و برخورداری از حق تجمع ؛ نا ممکن است بتوان دیدگاهی را بیان کرد ؛ چه برسد باینکه بتوان جنبشی فراگیر در جامعه بوجود آورد .

در واقع اصلاح طلبان برای اینکه مبارزه مردم در چارچوب این نظام و قانون اساسی آن محصور و اسیر بماند ؛ تبلیغ میکردند و میکنند که مطالبات رادیکال و ساختار شکنانه ؛ خشونت طلبی است . آنان نه تنها هیچوقت موجودیت این نظام را نفی نکرده اند و آن را مورد سئوال قرار نداده اند بلکه از هیچ توطئه و کارشکنی هم در حق اپوزیسیون رادیکال و سرنگونی طلب رژیم ؛ خودداری نکرده اند .

 محمد خاتمی بعد از اینهمه ناکامی و شکست در مماشات با ولی فقیه ؛ هنوز هم از مردم میخواهد که به این نظام وفادار بمانند . محمد خاتمی در دیدار با دانشجویان ( چهار شنبه 30.10.2013 ) : مبادا خدای نکرده از چهار چوب نظام خارج شوید ؛ زیرا برای نظام ولایت فقیه هزینه های زیادی داده شده و باید همه آن را قبول داشته باشند . بدلیل همین کارکرد و پیشینه است که امروزه دیگر ؛ بیشتر مخالفان واقعی رژیم ؛ اصلاح طلبان حکومتی را تضاد اصلی در درون نیروهای سیاسی مخالف رژیم میدانند که میبایست با حرکت های سیاسیِ افشاگرانه طرد و منزوی شوند .

دفاع برای رفع و دفع خشونتِ سرکوبگران و نیروهای انتظامی و لباس شخصی هایِ شقاوت پیشهِ استبداد دینی حاکم بر کشور ؛ کمترین و در عین حال اصولی ترین اقدام ممکن برای جلوگیری از سرکوب و جنایت و گستاخی بیشتر مأموران رژیم است . گاندی پرچمدار اصلی و بنیانگذار مبارزه عاری از خشونت میگوید : یقیبا" من معتقدم که اگر قرار باشد اجبارا" بین خشونت و ترس یکی را انتخاب بکنم ؛ من خشونت را انتخاب خواهم کرد . زیرا به نظر من بهتر است هندوستان جهت دفاع از شرافت خود اسلحه بدست بگیرد تا اینکه به ننگ تماشاچی بودن ؛ تن در دهد .

یعنی وقتی هیچ راهی برای دفاع از شرف ؛ ناموس ؛ غرورِ ملی مردم و نمایش قدرت خلق در مقابل تهاجم و سرکوب دشمن باقی نمی ماند ؛ اجتناب از مقاومت و تهاجم و دفع خشونت ؛ با هر توجیه ای هم که باشد ؛ معنی جز ترس و زبونی ندارد . یعنی مبارزه مسالمت آمیز تنها در حالی مشروع و راهکاری درست است که در مقابل دشمن ؛ مردم بتوانند اقتدار خود را به کرسی بنشانند .

بنابراین انتخاب راهکار مسالمت به خاطر ترس از سرکوب دشمن در مبارزه مدنی ؛ آنهم با رژیمی که اساسا" ساختار مدنی ندارد ؛ جز افزودن بر عمر رژیم و گستاخی بیشتر قوای سرکوبگر ثمری ندارد و در خدمت بقاء و تداوم رژیم میباشد . یعنی مبارزه واقعی با رژیم آدمخور و آدم کش حاکم ؛ رژیمی که راه هرگونه اصلاح و تغییر را بسته است ؛ کنشی جدی و اکتیو است و نه کنشی منفعلانه .

 

ب ــ دفع خشونت ؛ خشونت نیست :

مردم و جوانان ایران که در جریان چند ماه اعتراض ــ بعد از انتخابات ریاست جمهوری 1388 ــ خویشتنداری و مسالمت جوئی خود را ثابت کرده اند . اکنون باید بدون ترس و هراس از بر چسب خشونت طلبی ؛ تکلیف خود را با خشونت و سرکوبِ سد کنندهِ هر گونه اعتراض مسالمت آمیز مدنی ؛ مشخص کنند . زنان و جوانان ایران تا کی میخواهند در مقابل تحقیر و سرکوب رژیم ؛  در مقابل قساوت و سنگدلی آخوندها در حق خود و زنان و مردان ایران ؛ سکوت کنند ؟

اصلاح طلبان و نیروهای سیاسی دیگری که ؛ مردم ایران را در مقابل شقاوت و بیرحمی های رژیم تنها میگذارند و در مقابل سرکوبگری رژیم ؛ آنها را به آرامش و سکوت دعوت میکنند . چگونه مبارزینی هستند که حاضرند بر سر و روی مردم گلوله ببارد ؛ با شقاوت و بیرحمی زنان و دختران ایران مورد تحقیر و سرکوب قرار گیرند ؛ سینه های جوانان میهن آماج گلوله های پاسداران رژیم شود و بشکافد ولی از دماغ نیروهای انتظامی و آدمکشان لباس شخصی ؛ یک قطره خون هم نیاید ؟

زندان ؛ شکنجه ؛ تجاوز و اعدام زنان و جوانان ایران و .... ؛ خشونت آشکار حکومتی است . تحمیل فقر ؛ تن فروشی ؛ گرانی و بیکاری و ...... هم بنوعی خشونت در حق مردم است ــ زیرا رنج و درد مردم را شدت می بخشد ــ که از طرف دولت بر مردم تحمیل میشود . ولی مبارزه و مقاومت برای تحصیل آزادی خشونت نیست ؛ ایستادگی در مقابل قوای سرکوبگر دشمن خشونت نیست ــ حق دفاع از خود ؛ از حقوق برسمیت شناخته شده شهروندی است ــ ؛ متوقف کردن چرخه خونریزی و کشتار رژیم ؛ خشونت نیست و اتفاقا"  راه نجات از خشونت و متوقف کردن چرخه باطل آن ؛ در هم کوبیدن این ماشین سرکوب و خشونت است .

 

ج ــ  خشونت ورزی تدافعی :

تعریف ــ نوعی دفاع از خود و دیگران و مقابله با قوای سرکوبگر در اعتراضات مدنی است که منجر به کشتن طرف مقابل نشود ؛ واکنشی اخلاقی و بازدارنده است که در شرایطی که دشمن همه راههای مبارزه مسالمت آمیز مبارزه را بسته است ؛ برای استمرار و تداوم مبارزه ضروری است . بعبارتی تاکتیک هوشمندانه ای برای باز کردن راه مبارزه مدنی است .

در واقع این نوع خشونت ورزی ؛ مشروع است ؛ زیرا از حق قانونی دفاع از خود سرچشمه میگیرد و با هدف خنثی سازی و فلج کردن ابزار سرکوب دشمن ؛ اعمال میشود . این راهکار ؛ ادامه تکاملی مبارزه مسالمت آمیز توده ای است برای فروزان نگهداشتن شعله های جنبش مردم . و تنها راه برای وادار کردن دشمن به عقب نشینی و کسب امتیاز از او  است .

در انقلاب سال 1357 با رادیکالیزه شدن انقلاب و سر دادن شعارهای ساختار شکنانه " مرگ بر شاه " و " شاه باید برود " و واکنش دفاع مشروع و پایداری مردم در مقابل نیروی نظامی شاه ؛ نه تنها سرکوب اعتراضات شدیدتر نشد ؛ بلکه منجر به عقب نشینی مستمر شاه و  پیوستن خیل نیروهای ارتشی به صفوف مردم گردید . چون ظرفیت اعمال خشونت و سرکوب در دیکتاتورها بی نهایت نیست و وقتی این ظرفیت با مقاومت سازمان یافته مردم مواجه شود چاره ای جز عقب نشینی ندارد . بدین ترتیب روند تضعیف هر چه بیشتر دشمن و سرنگونی آن شروع میشود . پس پیش بسوی مقابله مشروع با ستمگران و سرکوبگران

 

arezo1953@yahoo.de

11.11.2013