جایی که بی عدالتی جایگزین قانون شود ؛ مبارزه به وظیفه ای مبرم تبدیل میگردد .

                                                                                                « برتولت برشت »

در لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان بی سرپرست که در سال 1388در مجلس به تصویب رسیده بود  ؛  " ازدواج سرپرست با فرزند خوانده ممنوع اعلام شده بود " ؛ بعدا" در بهمن 91 در تکمیل این لایحه ؛ مجلس تبصره ای بآن اضافه کرد که " اگر کسی بخواهد با فرزند خوانده اش ازدواج کند ؛ حضانت آن بچه از او گرفته میشود . این لایحه پس از تصویب در مجلس ؛ برای تصویب نهائی به شورای نگهبان رفت و شورا بخاطر ممنوعیت این لایحه با " ازدواج سرپرست با فرزند خوانده " آن را مغایر با شرع تشخیص داده و برای تصحیح به مجلس برگرداند .  این لایحه بعد از تصحیح و تغییراتی در مجلس ؛ بصورت زیر در 31 شهریور 1392 به تصویب رسید : ازدواج سرپرست با فرزند خوانده تنها می تواند با حکم دادگاه انجام پذیرد .

این لایحه بعد از اصلاح و تغییراتی توسط مجلس ؛ مجددا" برای تصویب نهائی به شورای نگهبان فرستاده شد که در 10 مهر این قانون با تائید شورای نگهبان ؛ به تصویب نهائی رسید . البته قانون  حمایت از کودکان بی سرپرست ؛ قبلا" در 1353 در مجلس شاه با مسکوت گذاشتن موضوع ازدواج این کودکان ؛ به تصویب رسیده بود .

این لایحه با ماده 21 کنوانسیون بین المللیِ حقوق کودکان مغایرت دارد . در ماده 21 کنوانسیون آماده است : کشورهائی که سیستم " فرزند خواندگی " را مجاز میدانند ؛ باید منافع عالیه کودک را در اولویت قرار دهند . کنوانسیون در توضیح منافع عالیه نوشته است : حق حیات ؛ حق رشد ؛ امنیت ؛ بهداشت و آموزش . بعبارتی حمایت جسمی ؛ روحی ؛ امنیتی و بهداشتی کودکی که به فرزند خواندگی گرفته می شود ؛ باید در اولویت سرپرست قرار گیرد .

این لایحه که در ظاهر بر اساس مصلحت فقهِ شیعه و شریعت آخوندی ؛ توسط نمایندگان مجلس به تصویب رسیده است ؛ در واقع سرپوشی بر نیات پلید و طمع ورزیهای جنسی آخوندهای رذل و حرام لقمه می باشد که برای مخفی کردن درون مایه پلید خود ؛ از دین و شریعت مایه گذاشته اند ؛ بعدا" در این باره بیشتر توضیح خواهم داد . بررسی این قانون که امنیت روحی و روانی کودکان را به مخاطره می اندازد و کودکان یتیم و بی سرپرست را به سوژه های جنسی تبدیل می کند ؛ موضوع این مقاله است که  بآن می پردازم .

اما قبل از اینکه در باره این قانون ارتجاعی و تبعات فاجعه بار آن بنویسم ؛ بهتر است به خاطره ای از زندان " اوین " در زمان شاه اشاره کنم :

 از پیامدهای ضربه اپورتونیستی که در سال 54 به سازمان مجاهدین وارد شد ؛ براه افتادن جریانی به سردمداری آخوندها در زندانها بود ؛ که مجاهدین به آن " جریان راست ارتجاعی " لقب داده بودند و آن را تضاد اصلی " در درون نیروهای سیاسی " میدانستند . آخوندهای سردمدار این جریان در پاسخ به توطئه ساواک و برای رضایت و خوش آمد آنان ؛ فتوائی علیه مجاهدینِ زندانی صادر کردند که بر اساس آن مجاهدین نجس تلقی می شدند . بعد از این فتوا ؛ آخوندهای زندانی و همفکران آنها همه ارتباطات سیاسی ؛ صنفی و انسانی خود را با مجاهدین قطع کردند .  

 آخوندها در حالیکه خود نماد و سمبل پلیدی و نجاست ــ نجاست اعتقادی ؛ سیاسی  ؛ فرهنگی  و اخلاقی ــ بودند ؛ با توجیه شرع و احکام فقه " مجاهدین " را بخاطر نشست و برخاست و ارتباطات با زندانیانِ  مارکسیست ــ مارکسیست ها را کافر و نجس میدانستند ــ نجس اعلام کردند  و تمام ارتباطات خود را با آنها  قطع نمودند . امّا واقعیت این بود که ؛ آنها از شرع و احکام فقه ؛ بعنوان سرپوشی برای بریدگی از سختی مبارزه و رهائی از زندان استفاده کردند . بعبارتی آخوندها با فاصله گرفتن و مرز بندی با نیروی رادیکال و جدی در مبارزه با شاه ؛ با زبان بی زبانی پیام بریدگی از مبارزه را به ساواک اعلام میکردند .

آن موقع ها من در بند 2 زندان اوین در کمون ــ زندگی جمعی ــ مجاهدین زندگی میکردم و بالتبع مشمول حکم صادره از سوی آخوندها و بعبارتی از سوژه های فتوایِ صادره بودم . آخوندها و افراد وابسته بآنها در حالیکه همه وسایل شخصی و صنفی زندگی خود را از بقیه افراد بند ــ مجاهدین ــ جدا و علامت گذاری کرده بودند ؛ همگی در اتاق 2 این بند جمع شده بودند و بقیه زندانیان در 4 اتاق دیگر بند ؛ زندگی میکردند .

بعد از این فتوا آنها تمام تلاش خود را بکار می بستند که خود و وسائلشان بهیچوجه با مجاهدین و وسایل شان قاطی نشده و تماس پیدا نکند تا ؛ به اعتقاد آنها به نجاست آلوده نگردد ــ عمدا" هم تلاش داشتند که این عمل بازتاب بیرونی داشته و باطلاع زندانبانها و ساواک برسد ــ . برای این  منظور از جمله دمپائی های خود را از دمپائی های دیگر زندانیان جدا کرده با بستن تکه ای پارچه بآنها ؛ آنها را علامت گذاری کرده بودند تا با دمپائی مجاهدین ؛ قاطی و اشتباه نشود .

من و یکی دیگر از زندانیان وابسته به مجاهدین که مقداری جوان تر از جوانهای دیگر بوده و هنوز بازیگوشی های دوران کودکی را فراموش نکرده بودیم ؛ در اوقات استراحت و زمانیکه از مطالعه و نشست های آموزشی فارغ میشدیم ؛ هنگام قدم زدن در راهروهای بند زندان ؛ چون واکنش بعدی آخوندها را میدانستیم برای شوخی و رفع خستگی ؛ دمپائی آنها  ــ یکی از دمپائی های علامت گذاری شده ــ را بپا میکردیم و بعد از یک دور در کریدور بند زندان ؛ آن را بجای اولش بر میگرداندیم .

بعد از این کار ما ؛ در هر بار آخوندِ صاحب دمپائی با شتاب و بلافاصله ــ برای اینکه واجب مبارزاتی اش به تأخیر نیافتد ــ دمپائی اش را به حمام و یا دستشوئی زندان میبرد و غسل میداد تا نجاست آن بر طرف شود . در واقع کار اصلی این جماعت در آن سالها به جای مبارزه و مقاومت در زندانهای شاه ؛ بیشتر در نگهبانی و شستشو و غسل  دمپائی ؛ لباس و ظروف غذا و سایر وسایل زندگی آنها در زندان ــ ؛ سپری میشد . باین ترتیب در آن سالها و تا موقعی که التماس دعای آنها از طرف ساواک بر پذیرفته  شد و مورد عفو ملوکانه قرار گرفتند و شر خود را کم کرده و از زندان آزاد شدند ؛ این بازی تلخ ؛ مسخره و چندش آور با شرع و دین ادامه داشت .

بعد از سرنگونی شاه و به حاکمیت رسیدن این جماعت ؛ سوء استفاده از دین و ایمان مذهبی مردم بصورتی سیستماتیک و گسترده همه روزه جریان داشته و دارد . و اتفاقا" رمز اصلی بقاء و دوام حکومت آخوندی هم ؛ همین عامل بوده است . یعنی با استفاده از اعتماد مذهبی مردم و انواع سوء استفاده ها از دین تا بحال دوام آورده اند و ملت و کشور ما را بخاک سیاه نشانده اند  . آخرین نمونه استفاده آنها از دین ؛ تصویب قانون " ازدواج سرپرست با فرزند خوانده " است .

آیت الله ممدوجی عضو مجلس خبرگان رهبری در تائید اقدام شورا میگوید : ازدواج با فرزند خوانده حکم شرع است و حتی به تصویب قانون در مجلس هم نیاز ندارد و مجلس حق دخالت در آن را ندارد . قانونی که حتی تصور اجرای آن در روح و ضمیر آدمی ترس و وحشت ایجاد میکند و حتی سخن گفتن از آن بخاطر آنکه قبح اجتماعی یک فعل حرام را میشکند ؛به  سلامت جامعه آسیب جدی میرساند .

 اما قبل از توضیح در مورد هدف " گرفتن فرزند خوانده " در کشورهای آزاد جهان و مقایسه آن با ایران و پیامدهای فاجعه بار قانون تصویب شده در مجلس رژیم ؛ بهتر است با نظرات مشعشع مراجع و آیت الشیطانهای نظام دینی در مورد محرّمیت بعنوان سر منشاء تصویب چنین قانونی آشنا شویم و بدانیم که مردم ایران در دام چه وحوش و جانورانی ؛ گرفتار شده اند :

روح الله خمینی بنیانگذار جهل و جنایت در این رژیم ــ که ایده آل اصلاح طلبان است ؛ و خواستار بازگشت بدوران طلائی او میباشند ــ علاوه بر تائید رابطه جنسی با فرزند خوانده ؛ فتوای حلال بودن رابطه جنسی با دختر بچه های 9 ساله و حتی شیر خوار را نیز ؛ صادر کرده است :

روح الله خمینی : کسی که زوجه ای کمتر از 9 سال دارد ؛ وطی یا دخول ــ آمیزش جنسی ــ برای وی جایز نیست ؛ چه این زوجه دائمی باشد و چه مقطع . اما سایر کام گیریها از قبیل لمس به شهوت و آغوش گرفتن و تفحیذ ــ لاس زدن و لذت بردن ــ اشکالی ندارد ؛ هر چند که شیر خواره باشد . یعنی دختر بچه ای که در سن شیرخوارگی هم به فرزند خواندگی گرفته شود ؛ در صورت ازدواج پدر خوانده  چه بصورت دائم و چه موقت ــ صیغه ــ با وی ؛ پدر خوانده مجاز است  با وی لذت جوئی جنسی داشته باشد .

سید علی خامنه ای ــ ولی فقیه ــ : فرزند خوانده حکم فرزند را ندارد و با مرد و زنی که او را بزرگ می  کنند محرم نمیشود ؛ مگر بوسیله رضاع ــ شیر دادن زن به فرزند خوانده ــ با مراعات شرایط آن و یا ازدواج پس از بلوغ ــ 9 سالگی ــ و رشد با پدر خوانده . و قبل از بلوغ با اذن حاکم شرع و رعایت مصلحت طفل ؛ عقد موقت ــ صیغه ــ اشکالی ندارد . یعنی قبل از 9 سالگی دختر بچه می تواند با حکم حاکم شرع ؛ به " عقد موقت " یعنی صیغه مرد ؛ درآید .

امیر حسین قاضی زاده عضو کمیسیون اجتماعی مجلس : ما بلحاظ شرعی نمی توانیم این شکل ازدواج ــ ازدواج دختر خوانده با پدر خوانده ــ را ممنوع کنیم ....... هر حکمی را که بد بنطر برسد ؛ نمی توان ممنوع کرد . در نظام جمهوری اسلامی بد و خوب بودن اعمال و کردار ؛ نه ارزش و ضد ارزشهائی مستقل از ذهن انسان ؛ بلکه توابعی از مصلحت های نظام دینی میباشد .

آیت الله مکارم شیرازی سرمایه دار و تاجر بزرگ شکر هم برای حل مشکل محرمیت در خانواده ای که کودکی را به فرزند خواندگی قبول کرده اند ؛ میگوید : هر گاه مرد ــ پدر خوانده ــ پدری داشته باشد و این دختر ــ دختر خوانده ــ به ازدواج موقت او در آید ؛ بر این مرد و فرزند او ــ پدر خوانده ــ محرم میشود و ........ بعد از پایان مدت عقد موقت ؛ دیگر محرم نخواهد بود . یعنی برای اینکه این دختر خوانده بی پناه در این خانواده محرم باشد یا باید در صیغه موقت پدر خوانده باشد و یا به صیغه پدر بزرگ پدریِ خانواده در آید . پس بهتر است که  برای حل محرمیت از همان اول با پدر خوانده ازدواج کندو این چنین بین پدر و پسر دست بدست نچرخد !!!! . تفو بر شما که ذره ای بو از شرافت و انسانیت نبرده اید . اما هدف از فرزند خواندگی که اکنون در بسیاری از کشورهای جهان رایج و متداول است چه میباشد :

 

هدف از فرزند خواندگی :

هدف از انتخاب کودک بی سرپرست و بی پناهی بفرزندی ؛ تأمین امنیت ؛ سلامت ؛ بهداشت و رفاه کودک تا سن بلوغ است . تا بتواند بعد از بلوغ ؛ آزادانه برای آیندهِ زندگی خود تصمیم بگیرد . در جوامع مدرن و پیشرفته در رابطه با موضوع فرزند خواندگی ؛ این جوامع بسمتی حرکت میکنند که مرز های میان فرزند خواندگان و فرزندان بیولوژیک بیش از بیش برداشته و هر چه بیشتر کمرنگ شوند و قوانین در این کشورها بگونه ای تنظیم میشود که فرزند خوانده نیز از محبت و مراقبت های یکسان با فرزندان  بیولوژیک ؛ برخوردار گردند .

برای این منظور ؛ تلاش این است که رابطه با فرزند خوانده ها نزدیکترین شباهت ها را به رابطه والدین و فرزندان واقعی ؛ پیدا کند. علاو بر این در اکثر این کشورها تلاش این است که سمت و سوی تحولات حقوقی و فرهنگ سازی ها ؛ بگونه ای باشد که حقوق کودکان هر چه بیشتر مورد توجه قرار بگیرد و قوانین علیه سوء استفاده های جنسی و سایر بهره کشی ها از کودکان هر روز سخت تر شده و مجازاتهای سنگینی برای اینگونه جرائم ؛ وضع میشود .

امّا بر خلاف این کشورها که هر روز قوانین سفت و سخت تری برای حمایت از حقوق کودک وضع می شود . در کشور ما بر عکس ؛ مجلس رژیم و آیت الله های مرتجعِ لمیده در نهاد خبرگان رهبری ؛ علاوه بر سایر اجحافات ؛ تجاوز به دخترکان را مشروع و قانونی میکنند . یعنی در حالیکه در جوامع مدرن و مترقی روز به روز به مبارزه علیه خشونت به زنان و کودکان و حمایت از آنان افزوده می شود ؛ در ایرانِ اسلامی روز بروز به بهانه مصلحت دین و احکام فقه ؛ بر دامنه فشار و تضیقات به زنان و کودکان افزوده میشود و تجاوز و دست درازی بحقوق آنان ؛ نهادینه میشود .

 

پیامدهای قانون تصویب شده :

آخوندها و مجلسیان با قایم شدن در پشت دین و احکام فقهی و با عمده کردن مسئله محرمیت والدین با فرزند خوانده ؛ قانونی را تصویب کرده اند تا غرائز سیری ناپذیر جنسی خود و همقطاران خود را ارضاء کنند . این قانون نه تنها با ویژگیهای فرهنگی مردم ایران و ارزشهای انسانیِ خانوادههای ایرانی تعارض دارد بلکه قداست خانواده و روابط خانوادگی را در معرض توهین و تحقیر آخوندها قرار داده و حریم خانواده ها  را لکه دار میکند . همچنین این قانون علاوه بر اینکه به روح جامعه ؛ به انسانیت ؛ جوانمردی و عطوفت انسانی صدمه میزند ؛ هوس رانی و طمع ورزی جنسی را در جامعه تقویت میکند . به مواردی از پیامدهای فاجعه بار این قانون اشاره میکنم :

 

یکم ــ تنزل فرزند خوانده به سوژه جنسی :

در سنت و فرهنگ مردم ایران از قدیم الایام ؛ چه در زمان شاه و چه تاکنون ؛ چنین سابقه ای مذموم و زشت ؛ وجود نداشته است . یعنی در گذشته گرفتن فرزند خوانده بعنوان امری خیر و انسانی مورد توجه و لطف انسانهای شریف و مردم دوست قرار میگرفته است . با تصویب این قانون ؛ اکنون این امرِ نیکو و انسانی ؛ به هوس ورزی و آز و طمع جنسی آلوده شده است .

پوشیدن لباس قانون برای در اختیار گرفتن زندگی و سرنوشت دختر خوانده ای بی سرپرست و بی پناه به بهانه رعایت قوانین شرع ــ در حالیکه هیچ توجیه عقلانی ندارد ؛ در گذشته آخوندها مدعی بودند عقل و شرع ملازم یکدیگرند ــ ؛ بهیچوجه قابل قبول نمی باشد .

رژیم آخوندی با تصویب این قانون شنیع ؛ یک حرام اخلاقی و اجتماعی را به حلال شرعی و قانونی تبدیل کرده و راه را برای افراد هرزه و هوس ران ؛ کام جویان و معامله گران جنسی هموار نموده است . از این پس سرپرستان با نگاه جنسی به فرزند خوانده نگاه میکنند و عملا" جنبه حمایتی و انسانیِ سرپرستی  از کودک از بین میرود و نگاهی کالائی به روابط سرپرست و فرزند خوانده حاکم میشود و بعبارتی این امرِ انسانی به رابطه زن و شوهری تقلیل می یابد .

 

دوم ــ نا امنیِ خانواده ها :

با تصویب چنین قانونی در مجلس ایران  ماهیت انسانیِ فرزند خواندگی ؛ خدشه دار میشود و ذهنیت پدر و مادری که کودکی را به فرزند خواندگی میگیرند ؛ مخدوش و قداست و پاکیزگی رابطه والدین و فرزند آسیب جدی می بیند .

 تصویب این قانون ؛ اقدامی بغایت شرم آور و غیر انسانی است که آرامش و امنیت روانی خانواده ها را متزلزل میکند ؛ زیرا خانواده ها دائما" در وحشت از آینده کودکی که به فرزند خواندگی انتخاب کرده اند ؛ بسر میبرند . چرا که بر اساس این قانون ؛ ممکن است دختر خوانده همسر آینده پدر خانواده ــ و یا اگر فرزند خوانده پسر است ؛ شوهر آینده مادر خوانده ــ  ؛ شود .

یعنی از این پس با قانونی شدن اجازه ازدواج دختر خوانده با پدر خوانده ؛ وجود دختر خوانده در خانواده بعنوان رقیب جنسی و هووی برای مادر ــ و بر عکس اگر فرزند خوانده پسر باشد بعنوان رقیبی برای پدر که سرانجام همسرش را خواهد ربود ــ ؛ بر آرامش و اعتماد اعضای خانواده سایه می اندازد و مادر و دختر در معرض رقابتی منفی قرار می گیرند ؛ چرا که دختر خوانده میتواند پدر خوانده خود را بعنوان شوهر ؛ پذیرا شود .

همچنین مطابق این قانون اگر مردی با زن بیوه ای که دختری دارد ازدواج کند ؛ این مرد می تواند همزمان با دختر وی نیز ازدواج کند . در چنین حالتی زن بیوه در هراس از تجاوز ــ مردی که با او ازدواج کرده است ــ به دخترش ؛ بهیچ وجه نمی تواند تن به ازدواج بدهد . این نتایج منفی ناشی از گرفتن فرزندخوانده که از هر طرف اساس خانواده را با خطر مواجه میکند ؛ باعث شده که دیگر خانواده ها و بویژه زنان تمایل و رغبتی به فرزند خوانده گرفتن کودکان بی سرپرست ــ که باین محبت و کمک بشدت هم نیازمند هستند ــ از خود نشان ندهند .

راستی با کدام استدلال عقلی ؛ منطق عرفی و وجدان انسانی ــ  همانطور که نماینگانِ بی وجدان  مجلس آخوندی تصویب کرده اند ــ می توان پذیرفت که مردی که قرار است برای کودکِ یتیم و بی سرپرستی ؛ پدری کند و پدر او باشد  ؛ اجازه داشته باشد با او ازدواج کند و با او رابطه جنسی بر قرار نماید ؟ !!!

 

سوم ــ امنیت و آرامش فرزند خوانده نابود میشود :

این قانون جایگاه انسانی کودک را مخدوش و موقعیت او را در حد ابزار و کالائی جنسی تنزل می دهد و به روح و روان وی آسیب میرساند و امنیتی که باید فرزند در کنار والدین خود کسب کند را بخطر میاندازد . زیرا که پدری که باید خود را وقف امنیت ؛ سلامت و سعادت کودک کند ؛ جایگاه اش در حد یک متجاوز و معامله گر جنسی تنزل میکند . و به میزانی که از تمایل خانواده ها به فرزند خواندگی کاسته می شود ؛ از مراقبت ها و توجه به حقوق کودک نیز کاسته می شود .

راستی چگونه میتوان تصور کرد ؛ وقتی دختر بی پناهی فردی را بعنوان پدر خود شناخته و تا چند روز پیش به او پدر می گفته  است ؛ اکنون در اثر ازدواج با پدر خود ؛ هیچ لطمه روحی بوی وارد نشود ؟ با این قانون و از این پس کودکان بی سر پرست ــ فرزند خوانده ها ــ طعمه تجاوزات هر چه بیشتر مردانی خواهند شد ؛ که اینک از حمایت شرع و قانون هم برخوردار شده اند .

 

چهارم ــ توهین به فرهنگ مردم ایران :

این قانون دون شأن انسان است و در فرهنگ و سنت مردم ایران چنین عمل شنیع و غیر انسانی هیچ وقت سابقه نداشته است ؛ یعنی این عمل حتی بفرض شرعی بودن ؛ در فرهنگ مردم ایران زشت و نفرت آور است . چرا که از نظر مردم و فرهنگ ایرانی ؛ یک حرام اخلاقی و وجدانی با تصویب چنین  قانون کثیفی بیک حلال شرعی و قانونی تبدیل شده است . امری که فرهنگ عمومی جامعه ایران را ؛ جریحه دار خواهد کرد .

اکنون باید نمایندگان فاسد مجلس آخوندی و آیت الله های مرتجع مجلس خبرگان پاسخ دهند ؛ چه چیزی به نفع کودکانی است که هیچ پشت و پناهی ندارند و باید با قانون از آنان حمایت شود ؟ آیا تصویب این قانون به نفع و مصلحت کودکان بی سرپرست است ؟ اگر فقه و شریعت بضرر مردم باشد و منجر به تصویب قانونی علیه حقوق و منافع کودکان شود ؛ چرا باید مصلحت آن در اولویت قرار گیرد ؟

اگر دین و احکام فقه به جای آنکه ؛ از ضرر و زیان به زنان و کودکان جلوگیری کند ــ و در خدمت مصالح و منافع آنان باشد ــ ؛ منشاء صدور قوانینی باشد که تجاوز به دخترکان بی پناه را قانونی میکند ؛ چرا باید مصلحت و منفعت آن ؛ رعایت شود ؟

دین حقیقی باید پشتوانه و حامی قوانین و ارزشهائی باشد که عرف جامعه آن را به نفع و صلاح مردم تشخیص داده است ؛ یعنی باید هنجارها و ارزشهای عرفیِ مورد قبول عامه مردم را  ؛ دین مورد تائید و پشتیبانی قرار دهد . ضمن آنکه قانونگذار باید به مسائل و مشکلات اجتماعی پاسخی عقلی و عرفی بدهد و آنها را با ارزشها و معیارها ی شرع و دین ؛ نیامیزد .

بعد از 34 سال تبلیغ و آموزشهای مذهبیِ آخوندها در جامعه ایران ؛ علیرغم رشد ناهنجاریهای بسیار در جامعه ــ آنهم از خیر سر آخوندهای هرزه و کثیف ــ ؛ خوشبختانه گرایش عمومی جامعه ایران ؛ باز هم چنین قوانین و روابطی غیر انسانی را ؛ پس میزند .

پایه های اخلاقی بسیاری از حلال و حرامهای اجتماعی موجود در جامعه ؛ بسیار قوی تر از پایه های قانونی و شرعی آن عمل میکند و مردم ایران حرام بودن ازدواج با فرزند خوانده را بیش از هر چیز یک حرام اخلاقی ؛ انسانی و وجدانی میدانند . فرهنگ جامعه ایران بسیار جلوتر از این قوانین ارتجاعی رژیم  حرکت میکند و نه تنها توجهی باین قوانین ندارد ؛ بلکه با خشم و نفرت بآنها و مروجین آنها نگاه میکند .

امّا این خشم و نفرت از آخوندها ؛ استبداد دینی و قوانین ارتجاعی آنها ؛ باید بماده سرنگونی این  رژیم قرون وسطائی ؛ تبدیل شود . تا مردم و جامعه ایران ؛ نکبت آخوندها از منکرات و اعمال زشت آنها و قوانین قرون وسطائی شان ؛ برای همیشه راحت شوند .

 

arezo1953@yahoo.de

  29.10.2013