رئیس جمهور جدید ؛ نا توان از تغییر

 

محمود خادمی

 

04در بخش چهارم مقاله توضیح دادم ؛ از آنجا که توسل به شخصیت های همین نظام ؛ برای اصلاح طلبان  یک " پرنسیب " است . آنها با زیر پا گذاشتن همه شرط و شروطی که از طرف اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات تعیین شده بود و همچنین با پشت کردن به جنبش اعتراضی مردم که نظر بر تحریم انتخابات داشت ؛ با حمایت از روحانی وارد رقابت های انتخاباتی شدند . همچنین نوشتم آنها با راه اندازی جشن و شادی در خیابانها ؛ برای پیروزی روحانی و با القاء دروغین اینکه ؛ معترضین به خواست خود رسیده اند و " رأی خود " را پس گرفته اند  ؛ تدارک پایان دادن به  جنبش اعتراضی مردم معروف به جنبش سبز را  زمینه چینی نمودند .  او ........  کنون ادامه مقاله

 

در شگفتم از مردم ایران ؛ این مردم یکبار در سال 57 ؛ وقتی که در اثر قیام و خروش یکپارچه شان ؛  شاه از ایران رفت و  خمینی آمد ؛ در شهرهای مختلف بویژه در تهران ؛ سرشار از شور و شوقِ پیروزی در خیابانها به رقص و پایکوبی پرداختند . باز همین مردم ؛ علیرغم تجربه تلخ و دردناک خمینی و مشاهده  34 سال فساد و خونریزی در حکومتِ دینی بار دیگر ؛ با رفتن احمدی نژاد و آمدن حسن روحانی بعنوان رئیس جمهور ؛ به جشن و شادمانی در خیابانها پرداخته اند .

برای شادیها و پایکوبی های آن زمانها جواب در خوری وجود دارد و آنهم اینکه ؛ در آن زمان مردم نمی دانستند از انقلاب چه میخواهند . یعنی نمیدانستد بجای رفتن شاه و منشهای شاهانه باید چه کس و چه چیز را بنشانند ؛ از ضرورت دمکراسی و حقوق شهروندی ؛ چیزی  نمیدانستند و مهمتر  از همه ؛ ماهیت پلید آخوندها اطلاعی نداشتند و  به خمینی در حد رسولان آسمانی اعتماد کرده بودند و واقعا" فکر میکردند " فرشته به در " آمده است .

امّا اینبار مردم مسحور چه فرشته ای شده اند ؟ و باز چه کسی را در ماه دیده اند ؟و  برای شادیهای خود ؛ چه عذر و بهانه ای دارند ؟ چرا با آمدن حسن روحانی برقص و شادمانی پرداخته اند ؟! یعنی بعد از دیدن اینهمه فجایع و بعد از تحمل اینهمه ستم و سرکوب و  و بعد از دیدن عاقبت انواع حکومت های دینی از نوع ملی گرا( دولت موقت مهندس بازرگان ) ؛ اصولگرایان و 8 سال هم دولت اصلاح طلبان ؛ دیگر چه توجیهی برای شادی و شادمانی خود  دارند ؟

واقعیت این است و یا با خوش بینی باید تصور کرد که ؛  این شادیها و استقبالِ نسبی مردم و بویژه جوانان از پیروزی حسن روحانی ؛ نه بخاطر چشم و ابروی او و غافل بودن از ماهیت وی ؛ بلکه از نشانه های عطش سوزان مردم و جوانان کشور به آزادی و نشانه خواست آنان به تغییر و دگرگونی بنیادی در ساختار نظام و رهائی از وضعیت کنونی است .

یعنی آنها به شیوه های خود ؛ از روزنه کوچکی که در جریان انتخابات بوجود آمد برای تأکید بر خواستهای خود استفاده کردند ؛ اگر چه دیری نخواهد گذشت که با فرو ریختن توهمات و بر ملا شدن ماهیت روحانی و نا کارآمدی و ناتوانی های وی در ایجاد تغییر ؛ مردم پی خواهند برد که چگونه از تجربه های خود درس نگرفته و برای آنان هنوز روشن نشده که راه حل رهائی از وضعیت موجود ؛ نه انتخابات در این نظام بلکه سرنگونی این رژیم ضد ملی و ضد مردمی است .

یعنی گویا آنها ــ مردم ــ بخاطر نمی آورند که ؛ موفقیتی که امروزه ؛ حسن روحانی کسب کرده است ؛ خاتمی در دوران ریاست جمهوری اش بسیار بیشتر و بالاتر از آنرا ؛ بدست آورده بود ــ یعنی استقبال گسترده داخلی و بین المللی و همچنین مشروعیت سیاسی بیشتر ــ . امّا محمد خاتمی بعد از پایان ریاست جمهوری اش گفت که ؛ بجای رئیس جمهور " تدارکاتچی نظام " بوده است .

اما بعد از این انتخابات برای همه مردم ایران روشن و  مشخص خواهد شد که ؛ انتخابات در یک نظام استبدادی ــ آنهم از نوع دینی اش ــ بهیچوجه نمیتواند تاریخ ساز باشد . یعنی نمیتواند تغییری جدی و واقعی در اوضاع بوجود آورد . بنابراین رئیس جمهور هر کس که باشد بخصوص حسن روحانی ــ که بدلیل سوابق او در مسئولیتهای امنیتی نمیتواند بر خلاف امنیت نظام ؛ به مقابله با ولی فقیه دست بزند ــ نمی تواند تغییری در اوضاع کشور و بهبود شرایط بوجود آورد . امّا چرا حسن روحانی نمی تواند تغییری جدی در اوضاع بحرانی کشور بوجود آورد و برای اولین بار در تاریخ حیات نظام جمهوری اسلامی حداقل  یک  نام نیک بجای بماند ؟

 

د ــ دلایل محتوایی ناتوانی :

یکم ــ حسن روحانی بخشی از طبقه حاکم و نظام است . از حوزه های دینی سر بر آورده و فردی است که خود را به مکتب و حوزه های دینی شیعه مدیون میداند ؛ بنابراین :

1 ) پبشاپیش روشن است که وی نمی تواند دمکراسی ؛ رفرم و تغیری جدی در کشور ایجاد کند . چرا که هر گونه تغییر و اصلاحی بسمت دمکراسی و حقوق شهروندی با جهان بینی او در تضاد قرار می گیرد . یعنی هر گونه تغییر و اصلاح پیشاپیش مشروط به رفرم و اصلاح در جهان بینی وی میباشد . تغییری زمان بری که حسن روحانی ماهیتا" ؛ از پتانسیل اجرای آن برخوردار نمی باشد .

2 ) نظام حاکم بر کشور یک نظام ایدئولوژیک دینی است ؛ حسن روحانی باین نظام پایبند است .  هیچ نظام ایدئولوژیکی هم تا بحال نتوانسته است ؛ از طریق اصلاحات به دمکراسی و حقوق شهروندی دست پیدا کند . چون هم متن مقدس دینی ــ که نظام بر اساس آن شکل گرفته است ــ مانع تغییرات دمکراتیک و گشایش بسمت آزادی و دمکراسی است . و هم اینکه صاحب عله ها و نمایندگانی زمینی دین ــ روحانیون ؛ مراجع و ولی فقیه ــ ؛ تفاسیری از دین ارائه میدهند که دامنه تغییرات را بسیار محدود و نا چیز میکند .

یعنی اگر عناصری از دمکراسی و حقوق انسانها هم در دین وجود داشته باشد ؛ با تفاسیر حاکمان دینی بآسانی محدود ؛  نقض و پایمال میشود . واقعیت این است که در دنیای مدرن امروزی نظام های دینی از هر نوع اش ــ اصولگرا ؛ معتدل و اصلاح طلب ــ مبتنی بر تبعیض ؛ نابرابری و نافی حقوق بشر اند و کار آیی  اقتصادی ؛ اجتماعیِ لازم ؛ برای ماندگاری و پیشرفت را ندارند .

بعبارتی چالش اصلی که امروزه جامعه ایران با آن در گیر است یعنی " دین سالاری " حاکم بر کشور ــ که ریشه اصلی همه مشکلات اجتماعی چون تبعیض و نابرابری ؛ سرکوب آزادیها و بی عدالتی های اجتماعی ؛ است ــ ؛ چالشی است که پاسخ آن نه درون نظام دینی ؛ بلکه راه برون رفت از این وضعیت و اصلاح امور ؛ را در بیرون نظام دینی باید جستجو کرد . حسن روحانی نه بیرون از نظام دینی است و نه اساسا " مرد ورود به چنین حیطه هائی میباشد ؟

دوم : تغییر و دگرگونی بنیادی در ساختار نظام یعنی بر چیدن نهادها های انتصابی و ارگانهای دینی مانند " شورای نگهبان " ؛ " مجلس خبرگان " ؛ " مجمع تشخیص مصلحت " و در رأس همه نهاد " ولایت فقیه " ؛ شرط اصلی و ضروری هر تغییر جدی و اصلاح ریشه ای و پایدار در کشور میباشد . یعنی در کشوری که قدرت اصلی نه در دست مردم و نمایندگان و منتخبین واقعی آنان بلکه در دست منتصبین و برگزیدگان الله در زمین است ؛ صحبت از اصلاح و رفرم ؛ گفته ای غیر جدی و در عین حال انحرافی است .

مردم ایران فرجام  ادعای اصلاح طلبی و تغییر در نظام دینی را در 8 سال دولت " اصلاحات " دیده و تجربه کرده اند ؛ تغییرات و اصلاحات جزئی هم که در این دوره بوجود آمد ؛ بعدا" و خیلی زود بوسیله نهادهای سرکوب وابسته به ولی فقیه ؛ لگد مال شد . و این در حالی است که ؛ نه حسن روحانی از محمد خاتمی اصلاح طلب تر است و نه از مقبولیت و پایه اجتماعیِ لازم ؛ برخوردار است . و  مهمتر چون خاتمی از " حزب " پشتیبان بر خور دار نیست .  تا بتواند اگر بخواهد ؛ در مقابل زیاده رویهای ولی فقیه ایستادگی کند . ضمن آنکه در دوره محمد خاتمی " ولی فقیه " هنوز در ابتدای قدرت گیری بود و از قدرت مطلقه امروزین برخوردار نبود .

سوم : پیشرط ضروری هر تغییر و اصلاح جدی در اوضاع کشور ؛ تغییر ــ حذف و تصحیح ــ  در " قانون اساسی " نظام دینی میباشد . بدون چنین تغییری رئیس جمهور ابزارِ قانونی لازم ؛ برای تغییر ؛ برای برقراری دمکراسی و رفع تبعیض قومی ؛ دینی ؛ چنسیتی و ..... ندارد . حسن روحانی نه تنها ؛ معتقد به تغییر قانون اساسی نظام نمیباشد و نه تنها نمی تواند چنین تغییری ایجاد کند بلکه از طرفداران اجرای بی کم و کاست همین قانون اساسی تبعیض آلود میباشد . بنابراین روحانی نه میخواهد و نه می تواند پرچم " جمهوریت " نظام را در مقابل " اسلامیت " نظام که اکنون بر اساس همین قانون اساسی در اهتزاز است ؛ در مقابل روحانیت و ولی فقیه به اهتزاز در آورد .

در اینصورت وی نمیتواند قانونمندیهای زمینی و شناخته شده ای که بشریت متمدن برای اصلاح و تغییر اوضاع بر میگزینند ؛ را برای تغییر و اصلاح برگزیند . یعنی وی نمی تواند قوانین حقوق بشری مربوط به دمکراسی و حقوق شهروندی را در مقابل قوانین مربوط به شریعت و فقه اسلامی ؛ قرار دهد . بنابراین رئیس جمهور جدید از اجرای اصلاحات ولو جزئی هم ناتوان خواهد بود .

چهارم : بر اساس همین قانون اساسی در نظام دینی حاکم بر کشور ؛ رئیس جمهور نه قدرتی مستقل با اختیارات و حوزه عمل مشخص ؛ بلکه تابعی از ولی فقیه و مشروط باو میباشد . وی مجری قوانینی است که ولی فقیه در محور آنها قرار دارد . بعبارتی مأمور اجرای فرامین ولی فقیه میباشد . یعنی رئیس جمهور هر کس که باشد تحت نظارت و در شعاع ولی فقیه ؛ میدان مانور دارد . یعنی اگر تغییرات و اصلاحاتی هم صورت بگیرد حتما" با چراغ سبز ولی فقیه بوده است و رئیس جمهور قدرت تعیین کننده آن تغییرات نمی باشد .

ه ــ دلایل سیاسی و کارکردی :

در آرزو و باور غربی ها حسن روحانی یک اصولگرای پراگماتیست است که میخواهد با اعتدال گرائی ؛ میانه روی و سیاستِ تعدیل ــ با جهان غرب ؛ از تنش های میان امریکا و ایران بکاهد و با شفاف سازی در عرصه اتمی ؛ به بهبود رابطه غرب و امریکا با ایران کمک کند . در حالیکه در مقابل خوش باوری غرب ؛ سیاست ولی فقیه این است که ؛ تا جائی که حسن روحانی میتواند با عقب نشینی کمتر ــ از اصرار بر برنامه اتمی ــ و با خدعه و فریبکاری بیشتر به توافقی برای کاهش تحریمهای غرب دست یابد و انزوای بین المللی رژیم را چاره جوئی کند . در اینصورت بعید است که وی بتواند ؛ گره پرونده اتمی را باز کرده و به تنش میان ایران و غرب خاتمه داده و تحریم های کمر شکن غرب را در ؛ ریل کاهش قرار دهد . چرا که :  

یکم ــ بن بست اتمی : موضوع اتمی برای رژیم ایران یک استراتژی است و از همان آغاز رو شدن پروژه های اتمی رژیم در جریان افشاگریهای مجاهدین ؛ معلوم شده که  اصرار رژیم به ادامه این برنامه " بهر قیمتی " ؛ خواست و شعار محوری ولی فقیه بوده است . استراتژی که با پیشبرد آن رژیم ــ حداقل از نظر خودش ــ می تواند به هژمونیِ منطقه ای دست یابد و بلند پروازی های منطقه ای و شعارهای " صدور انقلاب و بنیادگرائی " ؛ " نابودی اسرائیل " ؛ " تشکیل خلافت اسلامی " و ....... را محقق کند .

علاوه بر آن هدف واقعی ولی فقیه از  ادامه برنامه اتمی رسیدن به " بمب اتم " میباشد ؛ بمبی که رژیم برای تضمین بقاء و خاطر جمعی از آینده نظام خود به آن نیاز دارد . در صورت عقب نشینی ولی فقیه از برنامه خطر برانگیز اتمی ؛ چه جوابی برای اصرار و لجاجت های کشور بر باده خود ؛ در این سالها دارد  ؟ چه جوابی برای ادامه برنامه ای که بسیاری از سرمایه ها و درآمدهای کشور ؛ بپای آن به هدر رفته است ؛ دارد ؟

بنابراین در حالی که سیاست گذاریهای کلان داخلی و خارجی تماما" در ید قدرت ولی فقیه است و بدون رضایت او هیچ تغییری صورت نمیگیرد ؛ آیا حسن روحانی قادر است به مصالحه ای با غرب در این زمینه دست یابد ؟ آیا او خواهد توانست در کم کردن فشار تحریم ها و فشارهای اقتصادی که در گرو حل مسئله اتمی با غرب است ؛ پیشرفتی بدست آورد ؟ اظهارات و گفته های مقامات رژیم که جای هیچگونه امیدواری باقی نمی گذارد .

در حالیکه باندهای وابسته به دار و دسته رفسنجانی ؛ روحانی میگویند قفل رابط با امریکا و غرب با اقدامی مشابه خوردن " جام زهر آتش بس " توسط خمینی در جنگ ایران و عراق  ــ  ؛ یعنی خوردن " جام زهر آتش بس اتمی ــ توسط خامنه ای  باز میشود . باند خامنه ای متقابلا" بآنها هشدار میدهند که خفه ؛ از " جام زهر " خبری نیست . به چند اظهار نظر از طرف مقامات رژیم در این باره ؛ که بعد از پیروزی حسن روحانی بیان شده توجه نمائید .

امروزه ضرورت خوردن جام زهر توسط خامنه ای و اهمیت آن در ادامه حیات رژیم به درجه ای رسیده است که حتی علی اکبر ولایتی مشاور ولی فقیه ــ از دار و دسته ولی فقیه  ــ هم میگوید : این جام زهر ــ زهر پرونده اتمی ــ از زهر آتش بس سخت تر نیست . یعنی ولایتی به ولی فقیه توصیه میکند که زیاد سخت نگیرد ؛  از خمینی که بیشتر نیست ؛ پس زهر عقب نشینی را نوش جان کند .

اما علی خامنه ای ــ ولی فقیه ــ  راه حل را نه عقب نشینی بلکه فریب غرب در مذاکرات اتمی میداند و به عمال خود توصیه میکند : در تعامل با دنیا ؛ هنر این است که بتوانید راه خود را ادامه دهید و بدون آنکه طرف مقابل بتواند مانع حرکت شما بشود . اگر تعامل با دنیا منجر به برگشت از مسیر شود یک خسارت است .

هاشمی رفسنجانی در اعتراض به حرفهای خامنه ای گفت : کسانی که کشور را به این روز انداخته اند ؛ تجدید نظر کنند . وی با اشاره تلویحی به سخنان خامنه ای ؛ سخنان او را سخنانی نا امید کننده در فضای ملتهب کنونی جامعه ؛ خواند .

علی خامنه ای ؛ ولی فقیه در جواب هشدارهای رفسنجانی گفت : .... مسیر حرکت نظام عوض نمی شود و تغییری نمیکند . وی در ادامه گفت : دولت آینده باید ادامهِ دولت کنونی باشد . یعنی سیاست انقباض و رویاروئی با جهان خارج کماکان ادامه دارد . حتی اگر خامنه ای گفته باشد که : مذاکره با امریکا را منع نمی کنم ؛ ولی میگویم در زمینه مذاکره با امریکا احتیاط کنید .

روزنامه کیهان ؛ ارگان ولی فقیه ( 31 تیر ) : طلبکاری غرب و جریان افراطی مدعی اصلاح طلبی ؛ یک چالش مهم در برابر روحانی است و ......

فریدون عباسی رئیس سازمان انرژی اتمی رژیم : انتخاب حسن روحانی به مقام رئیس جمهوری تغییری در سیاست اتمی رژیم ایجاد نمی کند . و غنی سازی  متوقف نمیشود .

خبر گزاری سپاه ؛ روز جمعه 7 تیر : انتخاب حسن روحانی به مقام رئیس جمهوری ؛ تغییری در سیاست های اتمی جمهوری اسلامی پدید نخواهد آورد . ما بتولید سوخت هسته ای مطابق اهداف اعلام شده مان ؛ ادامه خواهیم داد .

در حالیکه رفسنجانی به دار و دسته خامنه ای یاد آوری میکند که : اعتدال در سیاست داخلی و تعامل با کشورهای خارجی از مهمترین شعارهای حسن روحانی رئیس جمهور منتخب ایران بشمار میرود .

روزنامه کیهان 31 تیر با نقل قول از مجله امریکائی بیاد رفسنجانی و روحانی میآورد که : روحانی 10 سال پیش مذاکراتی داشت که بامید اعتماد سازی ؛ تعلیق را پذیرفت . اما این امید بشکست انجامید . رئیس جمهور جدید شرمنده و مار گزیده شده و احتمالا" بار دیگر برای اتخاذ موضع نرمش در برابر غرب پا پیش نمی گذارد .

واقعیت این است که اگر رژیم از پروژه اتمی اش کوتاه بیاید ناگزیر است که همزمان مقداری آزادی به مردم بدهد . یعنی چرخش در وضعیت اتمی روی دیگر سکهِ فضای باز سیاسی در داخل است ؛ امری که بقاء رژیم را با خطر جدی تری مواجه میسازد . یعنی رژیم اگر از برنامه اتمی اش کوتاه بیاید از مردم می خورد و اگر از اتمی کوتاه نیاید از غرب و امریکا می خورد . یعنی این رژیم ضد بشری با مذاکره و بی مذاکره ؛ محکوم بسرنگونی است و هیچ راه گریزی از آن ندارد .  

 رژیم ولایت فقیه خوب میداند که کاسه صبر مردم در حال لبریز شدن است و شرایط جامعه بحدی انفجاری است ؛ که از هر جا کوچکترین روزنه ای برای تنفس در جامعه باز شود ؛ انفجاری بیرون خواهد زد که بی معطلی دودمان پلید آخوندها را ؛ به هوا خواهد فرستاد . و این بن بست مرگبار ؛ سرنوشتی است که تا سرنگونی رژیم ؛ از او جدا نمیشود .

 

دوم ــ به لحاظ داخلی : صرفنظر از اینکه ؛ نه حسن روحانی رئیس جمهوری مستقل و مخالف ساختار موجود و ولی فقیه است که ؛ بخواهد دست به تغییر بزند و نه در صورت تمایل به تغییر ؛ از  قدرت کافی  و کفایت لازم برای کنار زدن موانع تغییر برخوردار است تا بتواند تغییراتی ایجاد کند . اما اگر هم بخواهد تا در نظامی که بنیادش بر تباهی ؛ فساد ؛ قتل و تجاوز و ... استوار است تغییری ایجاد کند ؛ نمی تواند زیرا :

 اگر چه در جریان انتخابات ریاست جمهوری ؛ لشگر شکست خورده اصولگرایان بشدت تحقیر و منزوی شده اند و اگر چه  هم بخاطر این شکست و هم بدلیل بحرانهای لاعلاج گریبانگیر نظام ؛ اتوریته ولی فقیه حتی در چشم هوادارانش بشدت فرو ریخته است و دیگر از قدرت سابق برخوردار نیست . ولی هنوز هم ؛ سیاست گذاریهای کلان داخلی و بین المللی نظام کماکان در دستان ولی فقیه و باند اصولگرایان میباشد .  هنوز هم آنها برای سد کردن و مانع تراشی در برابر هر تغییر احتمالی ولو جزئی حسن روحانی ؛ هم اهرم های ضروری و هم انگیزه و قدرت لازم را در اختیار دارند .

برای مثال ؛ اگر هم حسن روحانی بخواهد تغییری ایجاد کند دست و بال اش برای هر تغییری ؛ هم توسط سپاه و نیروهای امنیتی و هم دار و دسته ولی فقیه در ارگان و نهادهای مختلف مانند مجلس و شورای نگهبان و ... ؛ بشدت بسته است . به اظهار نظر جناحهای مختلف رژیم در رابطه با تغیرات و اصلاحات احتمالی توسط آقای روحانی ؛ توجه کنید .

در حالیکه رفسنجانی در پیام تبریک به روحانی میگوید : رأی مردم ؛ اعلام انزجار از کله شقی ؛ قانون گریزی ؛ افراط و تفریط و برگشت به اعتدال و عقلانیت است ..... و به بزرگان اندیشه ساز در کشور درس داد که تحجّر ؛ دگم اندیشی ؛ بد اخلاقیها ؛ حذف و طردها و انحصار طلبی ها ؛ متاعی بی بها است .

محمد علی اسفنانی سخنگوی کمیسیون حقوقی و قضائی مجلس با دهن کجی به رفسنجانی و مردم در انتظارِ تغییر ؛ گفت : در ایران دولت عوض شده و نه نظام . یعنی ول معطل اید ؛ تغییری در کار نیست  و در بر همان پاشنه خواهد چرخید  .

هاشمی رفسنجانی دوشنبه 7 مرداد در دیدار با جمعی از نمایندگان مجلس : سالهاست که ایشان ــ حسن روحانی ــ را میشناسم و اگر بگذارند ؛ با همکاری دیگر قوا به اعتماد و امیدواری مردم پاسخ شایسته میدهند .

حسین الله کرم مؤسس گروه  " انصار حزب الله " که سابقه ای طولانی در بهم زدن اجتماعات مخالفین دارد ؛ در جواب رفسنجانی میگوید : اگر حسن روحانی ؛ سیاستهای دوران هاشمی را ادامه دهد ؛ باید منتظر " تظاهرات مردمی " باشد .

 

احمدی مقدّم فرمانده نیروی انتظامی همراه با فرمانده ناجا ( سه شنبه 11 تیر ) : با آمدن دولت جدید ؛ تغییری در روند طرح امنیت اخلاقی ایجاد نمیشود . یعنی سرکوب و آزار و اذیت های خیابانی کماکان پا بر جاست و همچنان  ادامه خواهد داشت .

محمد رضا تویسرکانی نماینده ولی فقیه در بسیج : این روزها شعار اعتدال گرائی مطرح می شود . ما نباید اعتدال گرائی را در نقطه مقابل روحیه جهادی قلمداد کنیم .

یدالله جوانی مشاور عالی ولی فقیه در سپاه پاسداران : طرح مسائلی از قبیل رفع حصر و یا آزادی کسانی که در سال 88 به زندان رفتند مغایر با شعار اعتدال گرائی و قانون گرائی است .

در زمینه اقتصادی هم از همان ابتدا مشاور آقای روحانی با اعلام اینکه کشور در بن بست اقتصادی قرار دارد ؛ خیال مردم را راحت کرده و از آنها خواسته است که از دولت ورشکسته هیچ انتظاری نداشته باشند . مر تضی بانک مشاور آقای روحانی میگوید : روحانی یک اقتصاد ویرانه را تحویل گرفته است . مردم برغم همه شانتاژ ها و تبلیغات داخلی مبنی بر موفقیتهای اقتصادی دولت ؛ آن را باور نداشتند ؛ چرا که آثار آن را در زندگی روزانه خود ندیدند و حس کردند این تبلیغات سیاسی است و کشور به " سمت بن بست " اقتصادی میرود .

یعنی در ایجاد تغییرات داخلی هم چون تغییرات خارجی رژیم با بن بست مواجه است و راهی برای رهائی و نجات وجود ندارد . زیرا رژیم در صورت افزایش فشار و سرکوب ؛ به اعتراضات و نارضایتی ها دامن میزند و زمینه یک قیام اجتماعی ؛ علیه خود را  فراهم میکند و در صورت ایجاد فضای باز سیاسی و ایجاد روزنه هم ؛ بنیاد ش در آتش خشم مردم ؛ به خاکستر تبدیل خواهد شد .

در چنین شرایطی چه باید کرد ؟ و بهترین استفاده از شرایط و موقعیت کنونی برای سرنگونی رژیم ؛ کدام است ؟ در بخش بعدی مقاله در این باره توضیح خواهم داد .   ادامه دارد ........

 

arezo1953@yahoo.de

01.08.2013