محمود خادمی

 

در بخش نخست مقاله به از هم پاشیدگی اوضاع کشور و اوضاع بحرانی رژیم در آستانه انتخابات و همچنین به شرایط انفجاری جامعه ایران و ترس ولی فقیه از شورش مردم ؛ اشاره کرده و نوشتم : آتش سوزان مردم و بخصوص جوانان کشور به آزادی آنقدر شدید شده است ؛ که بمحض مشاهده کوچکترین روزنه ای ؛ باران خشم و نفرت بر سر ولی فقیه و آخوندها باریدن می گیرد و در ادامه در مورد اجبار خامنه ای به انتخاب حسن روحانی نوشته و گفتم که ولی فقیه به سر فصل یک تغییر رسیده و می بایست میان بودن و نبودن تمامیت رژیم اش تصمیم میگرفت و حسن روحانی ؛ در واقع محصول این اجبار بوده است و .... اکنون ادامه مقاله :

 

ج ــ اصلاح طلبی حکومتی :

صرفنظر از معدود افراد آزادیخواه و وارسته ای که در این سالیان از دل جریان اصلاح طلبی بیرون آمده و صادقانه برای این آرمان ؛ شدائد و سختی ها متحمل شده و رشادتها نشان داده اند ــ و اکنون بعضا" در حصر و یا در زندان هستند ــ ؛ با نگاهی به گذشته و حال این جریان در می یابیم که جریان اصلاح طلبی به جز در این سه ؛ چهار ساله اخیر ــ که با خفت و زبونی از دایره قدرت به بیرون پرتاب شدند ــ همواره سر در آخور ثروتهای باد آورده و شریک در قدرت بوده اند . بعبارتی بیشتر شریک دزد بوده اند ؛ تا یاران قافله ــ مردم ــ  .

روشن است که وقتی صحبت از اصلاح طلبان حکومتی میشود ؛ بطور خاص ؛ منظور مردان خمینی ــ خط امامیهای سابق ــ  است که از همان ابتدای تأسیس نظام جمهوری اسلامی در کشور ؛ در کنار اصولگرایان ؛ به ظاهر نشانه دو آلیسم و دو پایگی نظام  دینی بودند ولی در واقع ؛ کلید و رمز استمرار و پا برجائی حکومت دینی و سلطه ولی فقیه بر امور کشور ؛ از طریق ایجاد امید و باور های کاذب به اصلاح و بهتر شدن امور و اوضاع . مردانی که در مقاطع مختلف  به کمک رژیم شتافته و با وعده های کاذب به اصلاح و تغییر در همین نظام ؛ مردم را امیدوار و منتظر نگه داشته اند ؛ وعده های کاذبی که هیچوقت تحقق نیافت . مردانی معتاد به خمینی ؛ که توسط ولی فقیه دوم با تحقیر و زبونی به حاشیه رانده شده اند .

باورهای عمومی و ویژگی های سیاسی و اعتقادی این جماعت که بدروغ به اصلاح طلب معروف شده اند  ؛ عبارت است از :

1 ) بلحاظ دیدگاهی و اعتقادی ؛ مرزهای آنها  با ارتجاع و عقب ماندگی مخدوش است . یعنی بین آنها مرز جدی ای وجود ندارد . همنشنی با آخوندها و زندگی در استبداد دینی ــ البته با تغییرات جزئی از جمله باز گشت به عصر طلائی امام ــ را ؛ بعنوان سرنوشتی محتوم و مطلوب برای ما ایرانیان تبلیغ و ترویج میکند . خواستهای آرمانیِ حداکثری آنان هم ؛ تفاوت کیفی و محتوائی با دیدگاههای اصولگرایان حاکم  و ارزشهای  موجود ندارد .

2 ) بدلیل اعتقاد این جماعت به تئوری ارتجاعی و قرون وسطائی " ولایت فقیه " ــ البته نوع رحمانی آن ــ ؛ نمی توانند مدافع " حق حاکمیت ملی " برای مردم ایران باشند . به جای دفاع و صحبت از برقراری حاکمیت ملی و مردمی از واژه " مردم سالاری دینی " صحبت میکنند که مقوله ای مبهم ؛ مغشوش و گمراه کننده میباشد . همانطور که محمد خاتمی در دوران 8 ساله ریاست جمهوری اش ؛ در برخورد با اصلاحات و تغییرات وعده داده شده به مردم هر وقت که با دیوار ولایت فقیه مواجه میشد ؛ جانب ولایت فقیه را میگرفت . وی با خیانت به اعتماد مردم به گماشته ولی فقیه و یا بقول خودش به تدارکاتچی نظام تبدیل گردید .

3 ) خواستار جدائی دین از سیاست و پایان دادن به حکومت دینی و تشکیل حکومتی دمکراتیک و سکولار نیستند و اگر هم چنین ادعائی داشته باشند ؛ این ادعا نمی تواند بدلیل اعتقاد آنها به ولایت فقیه ؛ واقعی باشد .

4 ) بدلیل پیوندهای آرمانی و اعتقادی آنان با ارتجاع دینی و ولایت فقیه ؛ نمی توانند آزادیخواه باشند . یعنی نمی تواند به آزادی های اجتماعی ؛ آزادی عقیده ؛ حقوق شهروندی و .... پای بند بمانند  و به جای آن از مردم سالاری و دمکراسی دینی برای جامعه و مردم سخن میگویند .

5 ) اصلاحطلبان چون خواستار سرنگونی این رژیم و تغییر بنیادی ساختار آن نمیباشند ؛ برنامه ای برای سرنگونی و آلترناتیوی برای جانشینی ندارند . حتی برای اصلاح و تغییرِ حداقلیِ مورد ادعای خود هم ؛ هیچ برنامه و استراتژی مشخصی ــ جز در خواست گرد و پت و پهن  اجرای بی تنازل قانون اساسی نظام و باز گشت بدوران طلائی امام سیزدهم خمینی !! ــ ندارند . تنها در سر فصلهای انتخاباتی ظاهر میشوند و یعد از عرض و اندام و ابراز وجودیِ حقیرانه  در صحنه سیاسی ؛ تا انتخابات بعدی غیب شان میزند . جل الخالق !!  این دیگر چه جور اپوزیسیونی است ؟ واقعا" آدمی انگشت بدهان میماند !! ؛ راستی ؛ اینها چگونه و چه چیزی را میخواهند اصلاح کنند ؟ اصول و پرنسیب های معتبر برای آنان در پروسه تحقق اهداف شان چه می باشد ؟ و ........

6 ) بی پرنسیبی ؛ بی مرزی و بحران اخلاق ویژگی منحصر بفرد این جریان میباشد . چون خط قرمز آنان حفظ چارچوب و ساختار نظام است ؛ هر نوع عقب نشینیِ ــ  بداخل نظام ــ آزاد و مجاز است . توسل به شخصیت ها و افراد وابسته بهمین نظام ( خاتمی ؛ رفسنجانی ؛ روحانی ؛ موسوی ؛ کروبی و ..... ) ؛ برایشان یک پرنسیب است . از خاتمی به موسوی و بعد با یک عقب گرد به هاشمی رفسنجانی و باز هم اگر نشد ــ در انتخابات ریاست جمهوری 92 ــ شیخ حسن روحانی قهرمان تغییر و اصلاحات می شود .

7 ) اصلاح طلبان جریانی خود سانسور و خود کنترل هستند و بجای فشار بر ولی فقیه و دستگاه سرکوب وی ؛ برای وادار کردن آنان به عقب نشینی و مجبور کردن آنان به پذیرش خواستها و مطالبات ؛ پیشاپیش خودشان لطف کرده و عقب نشینی میکنند . یعنی کاملا" حواس شان جمع است که  پا روی دمِ رهبر نگذارند و آن روی ولی فقیه بالا را نیاورند.

8) ادغام و قاطی شدن اصلاح طلبان ( بر خلاف میل و ماهیت آنها ) با حنبش سبز ؛ رفتاری بود که علاوه بر اینکه از طرف حکومت ــ با طرد و سرکوب ــ بر آنها تحمیل شد ؛ تمایلات رادیکال جنبش ــ بخصوص جوانان ــ  بر آن مؤثر بوده است . واقعیت این است که نباید بهیچوجه اینها را از جنس و یا جزء جنبش اعتراضی مردم دانست ؛ جنبشی که با فداکاری تمام ؛ قهرمانانه و استوار رو در روی ولی فقیه ایستاد و با شعار " مرگ بر دیکتاتور " او را نفی کرد .

9 ) ترس رژیم و سر دمداران آن از اصلاح طلبان نه از خود آنها ــ قائم به ذات ــ بلکه ترس از اعتباری است که آقایان با انتساب دروغین خود به جنبش سبز و قیام مردم بخصوص در غیاب و حصر آقایان موسوی و کروبی ؛ کسب کرده اند . اعتباری که در غیاب آلترناتیوی معتبر ؛ مردمی و انقلابی به ناحق به جیب  آنان وارد شده است .

 

بدلیل این ویژگیها که بر شمردم و بدلیل انحطاط عقیدتی و سیاسی آنان است که ؛ بعد از سکانداری رهبری قیام مردم ــ بعد از دستگیری آقایان موسوی و کروبی ــ  ؛ توسط آنان  ؛ آتش فشان شعله ور خشم مردم بسردی گرائید و جنبش شاداب و سر زنده مردم و جوانان کشور با آنهمه شور و نشاط ؛  مدتی بعد ؛ به ورطه سردی و سکون گرائید .

امّا صرف نظر از این ویژگیها که بر شمردم و نشان میدهد که ؛ جریان اصلاح طلبی صلاحیت رهبری جنبش اعتراضی مردم و نمایندگی مطالبات آنان را ندارد و صرفنظر از اینکه ؛ آیا میتوان با دین و اسلام به جنگ ولی فقیه و استبداد دینی حاکم بر کشور رفت و حقوق حقه مردم را از گلوی وی و آخوندهای در بار ولی فقیه بیرون کشید یا نه ؟ ؛ بعد از درگذشت آیت الله منتظری ؛ دیگر در درون حوزه های علمیه و در میان روحانیون کشور کسی به جایگاه و آزادگی منتظری وجود ندارد تا با اتکا بوی و از جایگاه دین به مقابله با نهاد ارتجاعی ولایت فقیه بپا خواست و مانع جنایات ولی فقیه در حق مردم ایران شد . بنابراین امید بستن به دار و دسته اصلاح طلبان دینی و شخصیت های مذهبی برای قیام و دادخواهی مردم امری بیهوده میباشد .

علیرغم ملاحظات بالا ؛ لحظه سرنوشت ساز برای عاقبت بخیر شدن و بعبارتی سر فصل سر براه شدن این جماعت با رد صلاحیت کاندید آنان ــ هاشمی رفسنجانی ــ از طرف شورای نگهبانِ ولی فقیه فراهم شد . لحظه ای که می بایست آنان در مقابل لجام گسیختگی نا متعارف استبدادِ  ولی فقیه بایستند و با دفاع از حقوق شهروندیِ انتخاب شدن و انتخاب کردن برای همه ایرانیان ؛ حساب خود را از نظام جهل و جور ولی فقیه جدا کنند .

امّا افسوس که اصلاح طلبان  نه تنها چنین نکردند بلکه با حمایت از حسن روحانی ــ کاندیدای مورد رضایت و حمایت ولی فقیه ــ ؛ تلاش کردند " استراتزِی تغییر از طریق صندوق رأی " در استبداد دینی را همچنان زنده نگهدارند . و اینک بعد از انتخابات و با پیروزی حسن روحانی خود را پیروز انتخابات ریاست جمهوری میدانند . در واقع همانطور که روزنامه گاردین هم نوشته با پیروزی حسن روحانی ؛ اصلاح طلبان بار دیگر فرصت عرض و اندام پیدا کرده  اند .

روزنامه گاردین نوشته است : پیروزی حسن روحانی ؛ باعث ایجاد جرقه ای در اردوگاه اصلاح طلبان شده است ؛ که رو به موت و مرگ بودند .

 

د ــ اصلاح طلبان و حسن روحانی :

جبهه اصلاح طلبان ( شامل 18 حزب و تشکل اصلاح طلب ) اعلام کردند : معتقدیم حسن روحانی میتواند وضعیت کنونی امور جاری کشور را دچار تغییر نماید و ...  ما میتوانیم با وی اصلاحات را تداوم ببخشیم .

محمد خاتمی بعنوان لیدر و برنامه ریز اصلاح طلبان در ایران از روحانیون عضو تشکل " مجمع روحانیون مبارز " ــ تشکلی با گرایش اصلاح طلبی ــ است که در انتخابات ریاست جمهوری 92 از شیخ حسن روحانی عضو تشکل " جامعه روحانیت مبارز " برهبری آیت الله مصباح یزدی ــ اصولگرا و راست سنتی ــ حمایت و پشتیبانی نمود .

وجه افتراق اصلاح طلبان با گرایشی که حسن روحانی به آن تعلق دارد ؛ باور اصلاح طلبان ( حداقل در حرف و ادعا ) به توسعه سیاسی و دمکراسی است و متقابلا" بی باوری حسن روحانی به این مقولات است ( این تضاد و افتراق در " مرکز تحقیقات استراتژیک " در دوران ریاست جمهوری رفسنجانی ؛ بین وی و موسوی خوئینی های اصلاح طلب دیده می شد ) . تنها نقطه مشترک اصلاح طلبان و حسن روحانی ؛ مخالفت هر دوی آنها با پیشروی زیاده از حد ولی فقیه در صحنه سیاسی کشور میباشد .

اصلاح طلبان در سالهای بعد از حصر رهبران نمادین جنبش سبز ــ آقایان موسوی و کروبی ــ همواره سعی داشته اند ؛ قبای رهبری موسوی و کروبی بر جنبش سبز را بتن محمد خاتمی ــ و یا در صورت لزوم کسانی از این طیف ــ ؛ بپوشانند . تا از این طریق بتوانند حمایت بدنه احتماعی جنبش سبز را جلب نموده و در حمایت از کاندید انتخاباتی خود در کار زارهای انتخاباتی مورد استفاده قرار دهند .

 اصلاح طلبان بعد از ترس خاتمی از به صحنه آمدن و کاندید شدن برای انتخابات ریاست جمهوری و تا قبل از کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی مردد و سرگردان از تصمیم گیری بودند و جرأت هیچ عرض اندامی نداشتند . با کاندید شدن رفسنجانی به میدان آمده و با تقدیم مدال اصلاح طلبی به " عالیجناب سرخپوش " و دادن  لقب منجی اصلاحات به او ؛ حمایت همه جانبه خود را از وی اعلام نمودند .

اصلاح طلبان با رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی ــ کاندید اصلی آنان ــ از سوی " شورای نگهبان " بیکار ننشسته و تمام عیار به حمایت از آقای حسن روحانی پرداختند .  آنان با تبلیغات گسترده به نفع وی توانستند ؛ حمایت بیشترِ مخالفین و بدنه ناراضی جنبش اعتراضی مردم را ؛ از او جلب نمایند . آنان با پیروزی روحانی در انتخابات ؛ پیروزی وی را پیروزی اصلاح طلبان اعلام کردند .

 

ه ــ پیامدهای انتخاب حسن روحانی :

1 ) تجربه 34 حکومت دینی برای مردم ایران روشن کرده است که رئیس جمهور هر کس که باشد ــ خاتمی ؛ رفسنجانی ؛ روحانی و حتی میر حسین موسوی و یا هر کس دیگر ــ اساسا" نمی تواند در چارچوب یک حکومت ایدئولوژیک و دینی ؛ به تضاد دین سالاری ؛ تبعیض و بی عدالتی جنسیتی ؛ قومی و دینی پاسخی جدی و واقعی داده و به تبعیض و بی عدالتی در جامعه پایان دهد . چرا که ؛  تنها راه برون رفت از دایره این تضاد ؛ در خارج از این سیستم ــ حکومت دینی ــ نهفته است . یعنی تنها در حکومتی سکولار و غیر دینی است که امکان تحقق این خواسته ها ؛ یعنی برقراری عدالت و مساوات در جامعه وجود دارد . 

2 ) تضاد و اختلاف اصلی میان مردم و نظامِ مبتنی بر  ولایت فقیه مگر چه میباشد ؟ مگر این اختلاف در مورد حق تعیین سرنوشت و حق حاکمیت ملی و مردمی نیست ؟ حقی که با ایجاد نهاد ولایت فقیه زیر پا گذاشته شده است .

رژیم ولایت فقیه که مورد خشم و نفرت مردم است ؛ میداند که نفی ولایت فقیه و پذیرش حق حاکمیت مردم یعنی فرو ریختن این نظام تا خشت آخر . بهمین دلیل حفظ و برقراری این اصل ؛ مرز سرخ همه اصلاح طلبان ؛ علی الخصوص حسن روحانی میباشد . از آنجا که رئیس جمهور جدید نه تنها مخالفتی با ولی فقیه ندارد ؛ بلکه از طرفداران اعتقاد به ولی فقیه هم هست ؛ بنابراین وی نخواهد توانست حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش را محقق کند .

محمد نوری زاد : سیستمی که اگر خود خدا هم وارد آن بشود ؛ راه بجائی نخواهد برد . یعنی اگر ما صد تا روحانی و صد تا خاتمی و یا هاشمی هم داشته باشیم ؛ با این سیستم نمی توانیم بجائی برسیم . این سیستم ؛ سیستمی است که شخصی در اندازه ولی فقیه در آنجا ایستاده است . تام الاختیار و غیر پاسخگو .

در ضمن این بن بست بمعنی آن است که ؛ جنگ قدرتِ گذشته ای که  در رأس رژیم ــ در 8 سال گذشته ــ میان باند ولی فقیه و باند احمدی نژاد وجود داشت  ؛ با پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری ــ و بعد از دوران کوتاه ماه عسل وحدت ــ ؛ این بار میان باند خامنه ای و باند روحانی ــ رفسنجانی ( حسن روحانی مهره چشم به دهان رفسنجانی میباشد ) ؛ همچنان ادامه خواهد داشت . یعنی اگر چه خامنه ای ؛ رفسنجانی را از طریق شوری نگهبان حذف کرده است . ولی بار دیگر رفسنجانی در هیئت رئیس جمهور جدید برای جنگ با ولی فقیه ؛ به صحنه آمده است . با این تفاوت که رفسنجانی بر خلاف احمدی نژاد ؛ دشمن و رقیبی خطرناک برای ولی فقیه میباشد .

3 ) در کشور ما بر خلاف کشورهای دیگر ؛ هسته اصلی و نفر اول قدرت در کشور ؛ رئیس جمهور نمیباشد . بلکه ولی فقیه است که فراتر از قانون و رأی مردم است . یعنی تصمیم گیرنده اصلی ولی فقیه ــ که بگفته علم الهدی امام جمعه موقت مشهد ؛ هر گونه مخالفت با او حتی شرکت نکردن در نمایش انتخاباتی او ؛ باعث می شود که آدم به جهنم برود یعنی کلید آن دنیای مردم یعنی بهشت و جهنم هم  ؛ همچون این دنیا در دست ولی فقیه است  ــ و نهادهای انتصابی او مانند " شورای نگهبان " ؛ " مجلس خبرگان " و ...... میباشد .

قانون اساسی این نظام دینی هم این خودکامگی را توجیه قانونی کرده است . باین ترتیب  با تعویض رئیس جمهور ــ هر کس هم که باشد ــ تغییر جدی در وضعیت کشور و بهبود اوضاع جاری بوجود نخواهد آمد . یعنی انتظار معجزه از شیخ حسن روحانی ــ اگر بفرض محال معتدل و اصلاح گر هم باشد ــ ؛ انتظاری بیهوده است .

بقول محمد نوری زاد ؛ یک رئیس جمهور با هر توانمندی ــ چه برسد به حسن روحانی که نه توانمندی ویژه ای دارد و نه معتقد است که باید در حمایت از حقوق مردم با ولی فقیه سر شاخ شد ــ مگر میتواند و اجازه دارد که به هزاران  مفسده ای که اینروزها میان سپاه ؛ بیت رهبر و اطلاعات دست بدست میشود ؛ سر فرو برد ؟ وی ادامه میدهد : راستی یک رئیس جمهوری با هر توانمندی که دارد ؛ مگر میتواند تنها یکی از اسکله های قاچاق سپاه را تعطیل کند ؟ و یا یکی از سرداران سیری ناپذیر را ؛ به پادگانش برگرداند ؟

ولی فقیه مسئول اصلی همه سیاستهای ویرانگر این نظام و تمام جنایات ؛ فساد ؛ سیاست خارجیِ کشور بر باد ده و وضعیت فاجعه بار کنونی است . هر جنایت و پلیدی در این 34 سال  در کشور ما بوقوع پیوسته یا بدستور مستقیم ولی فقیه اول و دوم بوده و یا با تائید آنها صورت گرفته از این ببعد هم چنین خواهد بود . حسن روحانی ــ رئیس جمهور جدید ــ هم چون دیگر رؤسای جمهوری مهره ی بی اراده ولی فقیه است و بدون اجازه و تائید او نمی تواند هیچ قدمی در کشور بر دارد .

4 ) مهمترین و کلیدی ترین مسئله کشور که باید حل شود تا راه برای حل سایر مسائل باز شود ؛ بحران های مربوط به سیاست خارجی ــ مانند پرونده اتمی و تعامل با غرب بر سر بحران سوریه ــ است  . بخصوص مسئله اتمی که همه مشکلات کشور را به سایه ی خود برده است . ادامه برنامه اتمی شک برانگیز ــ در شرایطی که امریکا بهیچوجه اجازه بر پائی یک کره شمالی دیگر را نخواهد داد ــ جز تشدید کردن بیشتر تحریم ها و بدتر کردن اوضاع اقتصادی کشور ؛ حاصلی ندارد. بنابراین تا این مشکل تعیین تکلیف نشود هیچ گشایشی در حوزه های دیگر و از جمله تحریم های بین المللی ــ که رفع آن ؛ شرط اصلی بهبود اقتصادی است ــ بوجود نخواهد آمد .

تصمیم گیری در مورد سیاست خارجی مطلقا" در انحصار ولی فقیه می باشد . بنابراین حسن روحانیِ مخالف با سیاست اتمی نظام ــ اگر چه خود وی هم ؛ بر ضرورت ادامه برنامه اتمی تأکید ورزیده است ــ ؛ با سد سدید ولی فقیه اتمی که برنامه اتمی را رمز بقاء و بیمه نامه برای حفظ نظام میداند ؛ چگونه کنار خواهد آمد ؟ یعنی شاه کلید حل بحرانهای مربوط به سیاست خارجی ــ وضعیت اتمی ؛ بحران سوریه ؛ رابطه با غرب و .... ــ تماما"  در دستان چدنی ولی فقیه است . در اینصورت انتظار معجزه آنهم از حسن روحانی ؛ انتظاری بیهوده است ( یعنی خرما بر نخیل است و دستهای روحانی کوتاه ..... ) .

حسن روحانی در اولین کنفرانس مطبوعاتی بعد از انتخاب شدن به رئیس جمهوری در مورد تعلیق غنی سازی اورانیوم میگوید : دیگر دوره آن گذشته ( تعلیق غنی سازی ) و ما الان در شرایط خاصی هستیم  .

بنابراین مشکلات کنونی موجود در کشور ؛ نتیجه 34 سال حاکمیت نظامِ دینی است که در آن مطابق  قانون اساسی جمهوری اسلامی ؛ ولی فقیه نظام حرف اول را میزده و میزند و تصمیم گیرنده اصلی قدرت بوده و هست . بنابراین با آمدن این و یا آن رئیس جمهور ؛ هیچ تغییری جدی در اوضاع کشور بوجود نخواهد آمد .

بعد از فرو نشستن گرد و خاک شادیهای اولیه ناشی از پیروزی انتخاباتی و پاره شدن پرده های فریب و آشکار شدن ناتوانی رئیس جمهور در حل مشکلات و مشخص شدن هیچکاره بودن وی ؛ تعادل قوای نیروئی بلحاظ کمی و کیفی بسرعت بسمت مطالبات آزادیخواهانه ؛ چرخش خواهد کرد .

واقعیت این است که شرایط کشور بگونه است که جز راهکار " انقلاب " و سرنگونی این رژیم ؛ هیچ راهکار دیگری منافع مردم را تأمین نمی کند . وظیفه نیروهای سیاسی و مبارزانِ خواهان آزادی و رهائی مردم ؛ مسلط و فراگیر کردن گفتمان " سرنگونی " این رژیم ؛ برای سرنگون کردن این رژیم در بستر یک انقلاب توده ای است . فصل مشترکی که می تواند همه ی خواسته های مردم ایران از جمله تغییر نظام دینی بیک دموکراسی سکولار ؛ را تأمین نماید .

 

arezo1953@yahoo.de

25.06.2013