محمود خادمی

05بحث " نان و عدالت " یا " آزادی " و مشخص کردن " تضاد اصلی " جامعه ؛ بحثی قدیمی است که در میان مخالفین استبداد سلطنتی در دهه چهل و اوایل دهه پنجاه جریان داشته است . این بحث هم اکنون هم ؛ اما این بار در میان مخالفین جمهوری اسلامی  جریان دارد . اهمیت این بحث از آنجا ناشی میشود که با مشخص شدن تضاد اصلی ــ تضاد اصلی ؛ تضادی است که حل آن مقدم بر حل سایر تضاد هاست و در دستور روز مبارزین و مخالفین قرار میگیرد ــ ؛ شعارها ؛ اصول پایه ای مبارزه و خط مشی سیاسی و مبارزاتی هر جریان سیاسیِ مخالف رژیم مشخص و تنظیم میشود .

تشخیص اینکه بستر اصلی مبارزه ؛ باید حول مبارزه میان آزادی خواهی و خودکامگی یا میان عدالت و نابرابری باشد به شرایط سیاسی ؛ اقتصادی ؛ اجتماعی ؛ فرهنگی و رشد مبارزاتی جامعه  که به آن " مرحله انقلاب و یا مبارزه " گفته میشود ؛ بستگی دارد . در زمان شاه عمده گروهها و سازمانهای چپِ مارکسیستی مرحله مبارزه را " سوسیالیستی " میدانستند و با شعار " نان ؛ مسکن ؛ آزادی " ؛ آزادی بعد از دو خواسته نان و مسکن قرار میگرفت و هدف اصلی مبارزه اساسا" دستیابی به  عدالت و بر قراری مساوات و برابری  ؛ بود .

و فقط تعداد کمی از روشنفکران و نیروهای سیاسی بودند که معتقد به تقدم " آزادی " بر " عدالت " بودند ؛ اینها مرحله انقلاب را " بورژوا ــ دمکراتیک " میدانستند . یعنی در زمان شاه غالبیت با تقدم " عدالت " بر " آزادی " بود . یعنی برای اکثر مخالفین استبداد سلطنتی ؛ " عدالت " شاخص اول ارزشها بود و خط مشی مبارزاتی بر اساس آن تنظیم شده بود . بعبارتی در میان نیروهای سیاسی مخالف دیکتاتوری شاه ؛ به آزادی حتی همسنگ با عدالت هم نگاه نمی شد . البته در آن زمان درک و تلقی امروزی هم ؛ از آزادیهای فردی و اجتماعی وجود نداشت .

" آزادی " ارزشی لیبرالی ــ نگاه کاملا" منفی به لیبرالیسم وجود داشت ــ دانسته میشد و بیشتر انقلابیون بر خلاف لیبرالها ــ که معتقد بودند اگر آزادی تأمین و بر قرار شود ؛ عدالت هم بر قرار میشود  ــ معتقد بودند که کارگران باید علیه سرمایه داری قیام کنند ــ آن دوره ها نبض انقلاب و تحول در کارخانه ها و در میان کارگران می طپید ــ ؛ تا عدالت و برابری حاصل شود و تنها با برقراری عدالت است که آزادی واقعی تأمین میشود .

آنها محدودیتها ؛ نابرابریها ؛ فقر و قید و بندهای اقتصادی برای محرومان را ؛ مانع جدی برخورداری آنان از حقوق آزادانه سیاسی میدانستند و متقابلا" معتقد بودند که آزادی مورد نظر لیبرالها ؛ علت اصلی نابرابری ؛ انباشت سرمایه و رشد طبقه سرمایه دار میشود .

این در حالی بود که کارکرد و برآیند عدالت گرائی ایدئولوژیکِ مخالف آزادی و دمکراسی ؛ باعث قدرت مندی روز افزون حکام میشود و راه را بر هر توسعه و تحول اجتماعی سد میکند . مشکل این بود که درک روشن و مشخصی از آزادی وجود نداشت ؛ تلقی آن زمان از آزادی با تلقی امروزی از آزادیهای فردی و اجتماعی ناسازگار بود و مهم تر اینکه جایگاه حقوق بشر ؛ حقوق شهروندی و حقوق و برابری زن هم در آن نامشخص بود .

شاید ناتوانی از درک واقعی ضرورت تقدم " آزادی " بر " عدالت " یکی از سرچشمه های ناکامی های مبارزین و آزادیخواهان در مبارزات ضد سلطنتی و پیروزی خمینی و سر برآوردن دیو ارتجاع و خودکامگی بوده باشد !!!! ؛ بگذریم .  حال سئوال این است آیا سرنگونی رژیم و رهائی از قید و بندهای استبداد دینی و تآمین شأن شایستهِ کرامت انسانی برای مردم ایران ؛ با تقدم شعار آزادی بر عدالت در میارزه اجتماعی علیه این رژیم جنایتکار بوجود می آید و یا بالعکس ؟

آیا درست است که برای رسیدن به نان و عدالت ؛ آزادی را مقدمتا" در پای استبداد فدا نمائیم و بعدا" نه تنها به نان و رفاه و عدالت و برابری نائل نشویم بلکه جامعه در گرداب فقر ؛ فساد به نابودی سوق داده شود ؟! تجربه ای که با سرنگونی شاه و روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی ؛ در روبروی ما قرار دارد .

 

الف ــ ماهیت رژیم :

از عوامل تعیین کننده و تأثیر گذار در تشخیص مرحله انقلاب و مشخص شدن جایگاه مقولات آزادی و عدالت در استراژی مبارزاتی ؛ دانستن ماهیت رژیم است . جمهوری اسلامی نظامی است دیکتاتوری ؛ که استبداد خود را با استفاده از دین اسلام به مردم ایران تحمیل کرده است . بدین وسیله مانع اِعمال اراده آزاد مردم و حق انتخاب آنان برای تعیین سرنوشت خویش شده و در تضاد جدی با حاکمیتی ملی و دموکراتیک میباشد .

 از طرف دیگر این حکومت استثمار و بهره کشی از مردم و تبعیض و بی عدالتی را ؛ به امری دینی و الهی تبدیل کرده است ــ استثمار و بهره کشی از کارگران کما اینکه سایر اقشار جامعه ایران ؛ منشاء دینی دارد و با توصیه و  رضایت مندی فقه شیعه صورت میگیرد و یا حداقل با دست آویز دین انجام میشود ــ   ؛ بنابراین اگر چه استثمار و بهره کشی کارگران و مزد بگیران مقوله ای طبقاتی است  اما فقه و شریعت آخوندی راه آن را باز کرده است .

این ماهیت ضد مردمی و ضد دمکراتیک ؛ مانع اصلی ایجاد دمکراسی ؛ حقوق بشر ؛ عدالت احتماعی و هر نوع پیشرفت و توسعه در ایران میباشد . بطوریکه در این 37 سال اکثریت جامعه ایران از یکطرف با بی حقوقی ؛ فقر ؛ بیکاری ؛ تبعیض و بی عدالتی و .... مواجه بوده اند و از طرف دیگر با اختناق مداوم ؛ سرکوب آزادیها ؛ زندان ؛ شکنجه و ... . این ماهیت باعث شده اکثریت مردم ایران در شرایط سخت و دشواری زندگی کنند و برای بهره مندی  از آزادی و عدالت اجتماعی و یک  زندگی متعادل انسانی و امن ؛ در کشمکش مداوم و روزمره با رژیم قرار داشته باشند .

یعنی در واقع ؛ امروزه در ایران مبارزه میان اکثریت مردم ایران از همه اقشار و لایه های اجتماعی و همه مزد بگیران ؛ با نظام دینی ــ تمامیت این نظام ــ در جریان میباشد . و این مبارزه ؛ مبارزه ای است طبقاتی که یکطرف آن نظام با همه اعوان و انصار و دستجات  آن و طرف دیگر مردم از هر قشر و لایه ای ؛ یعنی جنگ میان طبقه مردم و طبقه ضد مردم جریان دارد .

یعنی علیرغم همه مشقات و بی نوائی های کارگران و همه فقر و فلاکت آنان ؛ تضاد اصلی جامعه ایران دیگر تضاد کار و سرمایه ــ کارگر و سرمایه دار ــ نیست . بلکه این تضاد ؛ استمرار نظام استبداد دینی است که با دستاویز دین هم آزادی را از مردم گرفته و خواسته های آزادیخواهانه آنان را سرکوب میکند و هم نان را از سفره های مردم به یغما میبرد .

امروزه دیگر اکثریت مردم ایران ؛ هم از پتانسیل و ظرفیت اعتراضیِ کارگری و هم از وجدان کارگری برخوردار میباشند . باین ترتیب بر خلاف گذشته که جنبش های کارگری اهداف و مطالبات اقتصادی و عدالت طلبانه را پیگیری می نمود و پایه اصلی مبارزات اجتماعی محسوب میشد ؛ اکنون دیگر مبارزه کارگران بخشی از مبارزه مردم ایران برای دستیابی به حقوق سیاسی و اقتصادی به حساب می آید . و از طریق پیوند یابی مبارزات کارگری با جنبش آزادیخواهانه مردم و رشد و گسترش آن ؛ جامعه ای آزاد و عادلانه در چشم انداز قرار میگیرد .

واقعیت این است که پیش از انقلاب ضد سلطنتی و در مسیر رشد سرمایه داری وابسته ؛ " طبقه کارگر " در ایران شکل گرفته بود . اما طبقه کارگری که چندان هم انقلابی نبود ــ نه اهل انقلاب کردن بود و نه توان آن را داشت ــ . با سرنگونی استبداد سلطنتی و حاکمیت نظام آخوندی و با سراسری و گسترده شدن فقر ؛ طبقه متوسط فقیر ــ بورژوازی قدیم ــ جای طبقه کارگر را گرفت . و امروزه همین طبقه است که با همراهی قشر مزد بگیر ــ نیروی کار ــ و فقیران شهری پرچم تغییر و  تحولات آتی در جامعه ایران را در دست خواهد داشت .

بخصوص که سرمایه داری با سیاست پراکنده کردن کارگران در کارگاههای مختلف و کوچک و تقسیم آنان در کارخانه های کوچکتر و دور از هم و همچنین استفاده از کارگران موقت و کاهش نقش آنان در روند تولید ــ با بکارگیری تکنولوژیهای پیشرفته و جایگزینی نیروی کار  با انواع و اقسام رباط ها و ماشینها  ــ احتمال عمل جمعی کارگران را کاهش داده و از خطر اعتصابات کارگری کاسته است . بدین ترتیب اقتدار طبقاتی کارگران بر خلاف گذشته که کارگران در کارخانه های بزرگ و متمرکز کار میکردند ؛ بشدت ضعیف گشته و دیگر نمی توانند هسته اصلی تغییر و انقلاب باشند .

بنابراین سرنگونی این رژیم نه در مبارزه صرف کارگران ؛ بلکه در گرو به میدان آمدن اکثریت مردم اعم از کارگر ؛ معلم ؛ پرستار و همه زحمتکشان و مزد بگیران و با همراهی و حمایت زنان و جوانان و دانشجویان و نیروهای آزادیخواه و دمکرات جامعه ؛ میباشد . و آنچه این طیف عظیم را به میدان مبارزه میکشاند مطالبات مشترک آنان ــ آزادی ؛ عدالت ؛ رفاه ؛ امنیت و ..... ــ است که از همه آنها دریغ شده و به غارت رفته است . یعنی در حالی که بستر اصلی به میدان آمدن مردم آزادی و دمکراسی است ؛ پیوند آن با مبارزات کارگران و مزد بگیران ؛ زمینه اصلی گسترش و پیشروی جنبش مردم خواهد بود .

چرا که بدون آزادی و دمکراسی جائی برای تشکل یابی ؛ اعتراضات کارگری و پیشروی آنان ؛ در استبداد دینی  و دیکتاتوری آخوندها وجود ندارد . کما اینکه در شرایط کنونی ایران ؛ امکان تشکیل احزاب و نهادهای کارگری ؛ سندیکاها و هر تشکل دیگری که مشارکت کارگران برای رسیدن به مطالبات اقتصادی ــ پائین بودن دستمزدها ؛ اخراج و بیکاری کارگران ؛ دریافت حقوق معوقه ؛ بیمه بیکاری و ..... ــ را فراهم سازد ؛ وجود ندارد .

 

ب ــ نگاه امروز به مقولات آزادی و عدالت ( مردم هم نان میخواهند و هم آزادی ) :

عدم انعکاس و حساسیتِ ناکافی فعالان عرصه کارگری نسبت به اخبار کارگری ــ بر خلاف اخبار و تحولات سیاسی مرتبط با دستگیری و زندان فعالان سیاسی ؛ شکنجه و اعدام و سرکوب زنان و ... که بسرعت برق در بیشتر شبکه های ارتباط جمعی بازتاب می یابد ــ و کم توجهی به مطالبات صنفی و اقتصادی کارگران ــ دستمزد عادلانه ؛ برخورداری از بیمه بیکاری ؛ امنیت شغلی و ..... ــ ریشه در تغییر ارزشهای آرمانی ــ در دستگاه ارزشی ــ روشنفکران و فعالین سیاسی چپ و کارگری از " عدالت " بسوی " آزادی " دارد .

علاوه بر آن بخش وسیعی از روشنفکران و فعالین سیاسی جامعه ایران ؛ چندان گرایشی به مبارزه صنفیِ کارگران و مطالبات اقشار مزد بگیر نشان نمی دهند و دغدغه اصلی آنان ؛ آزادی و دمکراسی میباشد و بدنبال یک انقلاب دموکراتیک در ایران میباشند . آنان معتقدند که کارگران و مزد بگیران ؛ نقش جهت دهی عدالت طلبانه در روند انقلاب دموکراتیک را بعهده دارند .

اندیشه عدالت محور ــ پیگیر مطالبات کارگری ــ که در گذشته عمدتا" از منظر چپ ــ مارکسیستی ــ نگاه و نمایندگی میشده است ؛ اکنون دچار تغییرات جدی شده است . بسیاری از نیروهای چپ ؛ چون گذشته فکر نمی کنند و ملاکهای ارزشی آن دوران را کنار گذاشته و بطور خاص پا بعرصه مبارزه آزادیخواهی و دمکراسی طلبی گذاشته اند . در میان چپ مذهبی هم این تغییر و جابجائی ارزشی صورت گرفته است ؛ آنها نیز  اولویت های آرمانی خود را از عدالت به آزادی تغییر داده اند .

امروزه اکثریت قریب به اتفاق نیروهای چپ ــ مارکسیستی و مذهبی ــ ؛ مرحله مبارزه را " دموکراتیک میدانند و در شعارها و اولویت های مبارزاتی شان ؛ مطالبه آزادی بر عدالت مقدم است . و فراتر از آن بسیاری از این نیروها ؛ بجای " طبقه " از واژه " مردم " استفاده میکنند و معتقدند فارغ از خاستگاه طبقاتی ؛ سطح معین و مشترکی از مطالبات وجود دارد که ؛ مردم بدنبال اجماع بر سر آن میباشند .

 این نیروها معتقدند در شرایط کنونی جامعه ایران ؛ برای حرکت بسمت عدالت و تأمین آن ؛ پیشرط دستیابی به آزادی ضروری است و استدلال می کنند که در بستر آزادی است که هم فضای اجتماعی برای طرح اهداف و مطالبات اقتصادی و طبقاتی گشوده میشود و هم تشکلهای صنفی و خواستهای مختلف شان ؛ بعرصه قدرت و مدیریت کلان جامعه  پا میگذارند .

 از طرف دیگر با سرنگونی نظام سلطنتی و استقرار این رژیم ؛ بخصوص بعد از سرکوب وحشیانه قیام مسالمت آمیز 88 ؛ عمده گروههای سیاسیِ بالقوه حاضر در صحنه مبارزه ؛ بدنبال آزادیهای دمکراتیک و تغییراتی ملی و دمکراتیک میباشند . در اینصورت هدف اول مبارزه ؛ تحقق آزادی و دمکراسی در کشور است و اتفاقا" برابری و عدالت اجتماعی هم از همین مسیر محقق میشود .

ضمن اینکه با مشخص شدن مرحله مبارزه در هر دوره ؛ دوستان و دشمنان مرحله ای مبارزه هم مشخص میشوند . مثلا" وقتی مرحله مبارزه دمکراتیک اعلام میشود ؛ همه نیروها اعم از کارگری ؛ آزادیخواه و دموکراسی طلب و نیروهای روشنفکری متحد ؛ یار و همراه مبارزه محسوب میشوند .

 

اما عمده کردن محور آزادیهای دمکراتیک نباید به معنی تأکید و یا یک جانبه نگری به مقوله دمکراسی ؛ حقوق بشر ؛ جامعه مدنی و نادیده انگاشتن وجه " عدالت اجتماعی " تلقی شود . یعنی سیاست مطلق کردن محور آزادی کما اینکه عدالت طلبی ؛ ضربه جدی به وحدت نیروها و اشتباهی زیانبار در مسیر مبارزه میباشد . مسئله نان و عدالت پیوندی ناگسستنی با موضوع آزادی و مبارزات دمکراتیک ملت ایران دارد . بطوریکه بدون تحقق یکی ؛ امکان تحقق دیگری وجود ندارد .

اما جنبش اجتماعی برای رسیدن به آزادی و نظامی دمکراتیک ؛ مشروط به پیوند یابی  و  همراهی و حمایت طبقه کارگر و مزد بگیران جامعه ــ که اکثریت مردم ایران را تشکیل میدهند ــ ؛ میباشد . و تنها زمانی توازن قدرت به نفع جنبش اجتماعی دگرگون میشود و پیروزی در دسترس قرار میگیرد که اتحاد و همبستگی میان اقشار مختلف جامعه حاصل شده باشد .

بنابراین جنبش کارگری و مبارزه نیروی کار هم در چهار چوب این تضاد اصلی ــ تضاد میان آزادی و استبداد ــ تعیین تکلیف میشود . یعنی اگر چه یکی از عوامل مهم تغییر و تحول اقتصادی ـ اجتماعی در ایران ؛ با مداخله گریِ ضروری نیروی کار میسر و شدنی است اما نیازها ؛ فراز و فرودهای جنبش کارگری و مبارزه مزد بگیران تا برقراری آزادی و نظامی دموکراتیک ؛  باید در کادر نیازهای جنبش آزادیخواهی و پیشرفت مبارزه اجتماعیِ مردم ایران برای آزادی ؛ دیده و بررسی شود .

در عین حال روشن است که ؛ با توجه به گسترش شکاف طبقاتی و پائین بودن دستمزدها و گستردگی فقر و نداری ؛ دمکراسی خواهان و خواستاران تحول اجتماعی و سیاسی ــ جنبش مدنی مردم ایران ــ باید با جدیت سعی کنند به جنبش ها و اعتراضات کارگری نقب زده و با پیوند یافتن با کارگران ؛ آنان را در دستیابی به مطالبات اقتصادی  یاری رسانند . و یقین داشته باشند که تظاهرات و اعتراضات خیابانی هر چقدر وسیع و گسترده باشد به تنهائی برای رویاروئی و نهایتا" سرنگونی رژیم کافی نیست و به اشکال عالی تری از مبارزه مانند اعتصاب عمومی کارگران نیاز مبرم میباشد .

ضمن اینکه با پیوند یابی مبارزه دموکراتیک دانشجوان ؛ جوانان و زنان آزادیخواه  با جنبش های مطالباتی  و اتحاد آنها ؛ میتوان حفره میان مبارزه برای آزادی و عدالت را پر نمود . شکافی که بخاطر صنفی کاری تاکنونی مبارزات کارگری در این سالها ؛ حادث شده است . در اینصورت است که جنبش مدنی و آزادیخواهی باعتبار نظام ارزشی اش ؛ اصیل ترین نماینده سیاسی طبقات فرو دست جامعه ؛ بویژه کارگران خواهد بود .

بنابراین در حالیکه متشکل شدن همه مردم ـ همه اقشار و لایه های اجتماعی ــ برای مقابله با ستم و نا برابریِ دیکتاتوری دینی در گرو استقرار آزادی و دمکراسی در کشور است ؛ دیگر بستر اصلی مبارزه و انقلاب نه تضاد کار و سرمایه بلکه به تضاد میان آزادیخواهی و استبداد ــ خودکامگی ــ ؛ میان ارتجاع و ترقی خواهی تبدیل میشود .

و باید تلاش کنیم که مقوله عدالت در گفتمان و فرهنگ آزادی ریشه بدواند و نقش حامی و پشتیبان آزادی را بعهده بگیرد . یعنی در حالیکه مبارزه برای سرنگونی رژیم در راستای تحقق دمکراسی و بر پائی ایرانی آزاد و آباد ؛ وظیفه مقدم همه مخالفین و گروههای سیاسی است ؛ همزمان باید از مبارزه کارگران و سایر اقشار مزد بگیر جامعه برای دستیابی به مطالبات و بهبود شرایط کار حمایت کنیم .  

 

06.07.2015 ( 15 تیر 1394 )

arezo1953@yahoo.de